آسايش و مرهم « 1 » ز كه باشد طمعم * چون او راندم « 2 » كه « 3 » كس ندارم جز او
و مبادا كه اين نام بر من نشيند كه مرا در خدمت ديگرى بايد ايستاد تا « 4 » آن در بر من گشاده شود كه مرا ميان « 5 » در بندگى « 6 » ديگرى « 7 » بايد « 8 » بست .
شعر « 9 » :
حاشا كه ز خدمتش به در بايد رفت * يا از بر او جاى دگر « 10 » بايد رفت
سر بر خط او دوان شوم « 11 » همچو قلم * گر چون قلمم همه به سر بايد رفت
چون در اين واقعه متردد و متحير بماندم مرا به تو نشان دادند كه كتاب عطف و تعويذ محبت مىنويسى و ميان دلهاى رميده « 12 » الفت مىكنى ، به جهت من تميمهاى در قلم آر تا خداوند من بر من مهربان شود و مرا در خدمت خود با مقام اول برد . من آنچه رسم « 13 » بود در تعويذ محبت بنوشتم و آن تعويذ اينست : سورهء فاتحه و معوذتين « 21 » و آية الكرسى « 22 » و
( لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها
هامش
( 1 ) - مل : مرهمى . چاپى : آسايش مرهم
( 2 ) - مجا : راند . ت ، م : زندم .
چاپى : چون داندم او
( 3 ) - مل : ز
( 4 ) - ت ، م : يا
( 5 ) - مل : در ميان
( 6 ) - م ، مل : كمر بندگى
( 7 ) - مل : ندارد
( 8 ) - م : مىبايد
( 9 ) - مجا ، ت :
بيت . م ، مل : رباعى
( 10 ) - م : ديگر
( 11 ) - ت : شوم دوان . م : شوم روان .
مل : روان شود
( 12 ) - مجا : رمنده . ت ، م ، چاپى : از يكديگر رميده
( 13 ) - ت : رسم من
( 21 ) - قرآن كريم ، سورهء الفلق و سورهء الناس
( 22 ) - البقره ، 255