هديهاى بودى كه مردمان از اين جهت « 1 » به وى آوردندى . او حكايت كرد با من كه يك روز وجه اخراجات نداشتم و تا شب منتظر بودم « 2 » درى بر من گشاده نشد « 3 » و روز بيگاه گشت « 4 » . من در دكان نشسته بودم ، به اخلاص با خدا گشتم « 5 » تا درى « 6 » از درهاى روزى بر من گشاده گرداند . هنوز « 7 » دعا تمام نكرده بودم كه شخصى در آمد « 8 » . نظر كردم « 9 » ، غلامى امرد بود [ در غايت صباحت و ملاحت كه خداى در آفرينش او از دقايق حسن و كمال « 10 » و زيب و جمال هيچ دقيقه فرو نگذاشته بود ] « 11 » و به قدرت كمال خود « 12 » صورت بديع او را بقلم فطرت چنان كه مىبايد « 13 » نگاشته « 14 » ، چنان كه شاعر گويد :
شعر « 15 »
شخصى كه نثارش تن « 16 » و جان مىبايست * تن در صفتش جمله زبان مىبايست
سبحان اللّه ز فرق سر تا قدمش « 17 » * يك موى نبد كان نه چنان « 18 » مىبايست
رسم تهنيت و سلام به ادبى « 19 » * [ هرچه تمامتر به ] « 20 » بجاى آورد
هامش
( 1 ) - ت ، م : بدين جهت
( 2 ) - مجا افزوده : تا
( 3 ) - ت : شود
( 4 ) - م : شد
( 5 ) - م : به خدا گشتم . مل : از روى اخلاص مناجات كردم . چاپى :
با اخلاص به خدا متوجه گشتم
( 6 ) - مل : روزنى
( 7 ) - مجا : و هنوز
( 8 ) - مجا ، ت : در دكان باز كرد و در آمد . م : در دكان باز كرده بود
( 9 ) - مجا :
بنگرستم . ت ، م : در نگرستم
( 10 ) - ت : حسن او از دقايق كمال
( 11 ) - اساس :
ندارد
( 12 ) - مجا : بر كمال خود . ت : و به كمال قدرت خود . مل : به قدرت كاملهء خود
( 13 ) - ت : مىبايست
( 14 ) - مجا : نگاشت . م ، مل : نگاشته بود
( 15 ) - م ، مل : رباعى . مجا ، ت : بيت
( 16 ) - ت ، م و چاپى : دل
( 17 ) - تا به قدم
( 18 ) - مل : نه آنچنان
( 19 ) - اساس : ندارد
( 20 ) - مل : ندارد