الحكاية التاسعة - عبد اللّه بن احمد بن داسه « 1 » البصرى گفت « 2 » : وقتى به علتى صعب معلول گشتم « 3 » و مرضى مخوف مزمن بر من مستولى شد و از حيات و تندرستى نااميدى تمام حاصل آمد و تن مرگ « 4 » را نهادم « 5 » و به قضا رضا دادم ، تا يكى از ياران ابى محمد سهل بن عبد اللّه التسترى به عيادت « 6 » من آمد « 7 » و مرا گفت : « ابو محمد را دعايى است كه در علل و امراض به آن دعا وسيلت جويد ، هيچكس نباشد كه آن دعا بخواند در بيمارى الا كه حق - تعالى « 8 » - فرج « 9 » و صحت كرامت كند » . گفتم « 19 » : « دعا كدام است ؟ » گفت : دعا اينست : « اللهم اشفنى بشفائك و داونى بدوائك و عافنى من بلائك » . اين دعا چند بار بخواندم ، خداى - تعالى - شفا فرستاد و از آن بيمارى خلاص « 10 » يافتم .
الحكاية العاشرة - ابو الحسن « 11 » المقرى حكايت كند « 12 » كه از - ياران ما كه در تدبير « 13 » علم قرآن و تحصيل وجوه قراءت [ مهارتى داشتند ] « 14 » مردى صالح و مستور بود كه او را ابو احمد خواندندى و تعويذ مهربانى « 15 » نوشتى و در آن شيوه معتقد فيه بودى و به واسطهء عوذهء او تأليف قلوب و محبت ميان دلها حاصل شدى و قوت و طعمه و لباس او « 16 » از « 17 » وجوه « 18 »
هامش
( 1 ) - م : داشته . مل : ندارد . چب : واشيه
( 2 ) - مجا ، ت : حكايتى كند كه
( 3 ) - ت : ندارد
( 4 ) - م : به مرگ
( 5 ) - ت ، م : بنهادم
( 6 ) - مجا ، ت :
به نزديك من
( 7 ) - مجا ، ت : درآمد
( 8 ) - ت ، م : الا خدا او را
( 9 ) - ت : فرج آرد . م : فرج آورد
( 19 ) - ت افزوده : آن ، م : اين
( 10 ) - مجا :
شفا
( 11 ) - مل : ابو الخير ( متن عربى : ابو الحسين )
( 12 ) - مل : كرد
( 13 ) - مجا ، ت : م : تدبر
( 14 ) - م : ندارد
( 15 ) - مجا : حمد ربانى .
( 16 ) - مجا ، ت . م : او را
( 17 ) - مجا ، ت ، م : ندارد
( 18 ) - مجا ، ت ، م افزوده : از