او از اين بگردانند و در سراى بزرگ لايق منصب « 1 » او آراسته به فرش و آلتى فراخور آن او را نزول فرمايند و حواشى و خدم و اهل و ولدان « 2 » او را از او باز ندارند ، و از طبقات الناس هر كه به ديدن او آيد يا او كسى را كه خواند منع « 3 » نباشد تا اين مال كه بدان مخاطب است مرتب تواند كرد و مردمان او را معونت و مدد به جاى توانند « 4 » آورد ، و بر بيع و املاك و استرداد ودايع و استقراض از معارف و اهل و داد « 5 » خود ممكن باشد ، الا آنكه نفس او را به وجه حرمت از دور محافظت كنند « 6 » و موكلان خود را با او در درجه و مقام خدمت به مردم « 7 » نمايند تا مال امير المؤمنين شكسته نشود . اسحق گفت :
بفرماييم « 8 » تا چنين كنند و فردا اين همه كه فرمودى « 9 » مرتب باشد « 10 » . و در حال بفرمود تا بند از پاى من برگرفتند و به « 11 » حمام بردند و خلعت « 12 » لايق حال و منصبى كه در روزگار دولت داشتم بياوردند و بخور و طيب « 13 » مقدم داشتند .
بعد از آن مرا به نزديك خود خواند ، و چون نزديك او رفتم « 14 » قيام كرد و آنچه شرايط احترام « 15 » باشد « 16 » به جاى آورد و از مخاطبهاى كه آن روز فرموده بود و ايذائى كه از او « 17 » صادر شده بود اعتذار « 18 » نمود و استغفار كرد و گفت :
« ترا معلوم است كه من امير المؤمنين را منقاد و مأمورم و المأمور معذور ، و امروز از براى تو بسيار مكاره شنودم « 19 » و آب رفتگى « 20 » ديده « 21 » ، و از اين رنج
هامش
( 1 ) - ت : ندارد
( 2 ) - م ، مل و چاپى : ولد .
( 3 ) - مجا . ت ، م ، مل چاپى : مانع نباشد
( 4 ) - مجا : نتواند
( 5 ) - مج ، مجا : اهل دار
( 6 ) - مل :
به وجه محافظت او را حرمت كنند
( 7 ) - ت : به مردمان
( 8 ) - مجا : بفرمايم
( 9 ) - ت : گفتى
( 10 ) - مجا : مرتب شده باشد
( 11 ) - مجا : و مرا به
( 12 ) - مجا : خلعتى
( 13 ) - مجا و چاپى : بخور طيب
( 14 ) - مجا ، ت : در رفتم
( 15 ) - ت : قيام و احترام و آنچه از شرايط اكرام
( 16 ) - م : بود
( 17 ) - ت : وى
( 18 ) - ت : احتراز
( 19 ) - مل : شنودهام . م : شنيدهام
( 20 ) - م : و آب روى رفته . چاپى : و آبروى رفتگى
( 21 ) - مجا : ديدم