و به سبب تو به غفلت و تكاسل منسوب گشتهام ، و الله كه ميان گوشت و استخوان تو جدا گردانم و شكم زمين بر تو دوست « 1 » ترا از روى زمين « 2 » گردانم كجاست آن « 3 » اموالى كه به ظلم و تعدى « 4 » از مردمان ستدهاى « 5 » و در زير زمين مدفون كرده ؟
به نكبت « 6 » و مصادرهاى « 7 » كه از ابن الزيات « 8 » ديده بودم احتجاج نمودم و گفتم :
آنچه كه مرا بود « 9 » ابن الزيات « 10 » تمامت « 11 » از من قبض كرد . من « 12 » هنوز اين سخن « 13 » در دهان داشتم كه حسن بن مخلد « 14 » گفت : اضعاف آن از آن وقت باز از مردمان « 15 » گرفتهاى و هر يك از آن جماعت ( كه آنجا حاضر بودند « 16 » ) هرچه زشتر نمود « 17 » به من حوالت « 18 » مىكردند « 19 » و به هرچه شنيعتر مرا منسوب مىگردانيدند ، و مناقشه و استقصاى هرچه زيادت « 20 » مىكردند « 21 » تا نفس و مال مرا عرضه « 22 » هلاك و طعمهء تلف سازند مگر موسى بن عبد الملك كه ميان من و او صداقتى « 23 » بود كه سخن نمىگفت . چون هر يك در رنجانيدن من به غايت رسيدند موسى بن عبد الملك روى به اسحق آورد و گفت : اجازت « 24 » مىدهى تا « 25 » با او خلوتى سازم و كار او را با فيصلى « 26 » آرم ؟ اسحق گفت :
آنچه مصلحت دانى « 27 » بفرماى . پس مرا بر گرفتند و به نزديك او نشاندند .
هامش
( 1 ) - م : پشت زمين
( 2 ) - مجا ، ت : دوستتر از پشت زمين
( 3 ) - ت : اين
( 4 ) - ت و م : اين كلمه را ندارد
( 5 ) - م : ستده . مل : گرفته
( 6 ) - مجا : بنكبه . مل : مكنت و احتجاج
( 7 ) - مجا ، ت : و مصادرهء
( 8 ) - م :
ابن زياد . مل : اين الزامات
( 9 ) - ت افزوده : تمامت
( 10 ) - م : ابن الزياد .
مل : اين الزامات
( 11 ) - م : بتمامت
( 12 ) - مل : ندارد
( 13 ) - م : ندارد
( 14 ) - مجا : المخلد
( 15 ) - م : مردم
( 16 ) - مجا ، ت : ندارد
( 17 ) - ت ، م ، مل : بود
( 18 ) - م ، مل : حواله
( 19 ) - مل : كردند
( 20 ) - مجا ، ت ، چا ، چب : تمامتر
( 21 ) - مجا : مىنمود . ت ، م ، چا ، چب : نمودند
( 22 ) - بجز مجا و م : عرصه - مل :
در عرصه
( 23 ) - مجا ، ت : صداقت
( 24 ) - ت : دستورى
( 25 ) - ت : كه تا
( 26 ) - م : به فيصل . مل : فصلى
( 27 ) - ت ، م : مىدانى