حال به زشتترين وجهى در « 1 » هلاك تو كوشند « 2 » باشد كه به طمع اين « 3 » مال عظيم كه متقبل شده باشى در ابقاى نفس تو حالا « 4 » مسامحتى « 5 » كنند « 6 » و به نقد از شكنجه و تعذيب و قتل خلاص يا بى ، و من خود بعد از آن به لطايف حيل « 7 » و دقايق تدبير در نجات تو جد و جهد نمايم و باشد كه راى امير المؤمنين را در حق تو به اصلاح توانم آورد ، و خداى « 8 » - عز و جل - ساعة فساعة « 9 » - فرجى ارزانى دارد ، و اگر از اين تدبير فايده همان باشد كه از اين رنج كه تو در آنى يك روز راحت يا بى بسيار است . گفتم كه راى ترا و دوستى ترا متهم ندارم و آنچه مصلحت دانى بكنم . پس روى به قوم آورد و گفت : عرضه داشتم بر او چيزى كه او را طاقت آن نيست « 10 » و رضاى امير المؤمنين به كم از آن حاصل نيست « 11 » ، بر آن قرار كه به مال و جاه او را معاون و ممد « 12 » باشيم « 13 » ، و مقرر « 14 » كردم كه ده هزار درم « 15 » در مدت ده ماه بگزارد « 16 » به قسط شهور « 17 » ، به خط خود حجتى بنويسد « 18 » و به ادا « 19 » مشغول گردد . همه گفتند : صواب او در آنست كه چنين كند . و دوات و كاغذ خواستند و بر اين موجب خطى بنوشتم . موسى عبد الملك خط بستد و برخاست [ و ] اسحق را گفت كه اين مردى است كه امير المؤمنين را مالى بدين عظيمى بر وى متوجه گشت ، و اگر حال او هم بر اين نسق باشد كه هست عشر عشير آن حاصل نتواند كرد . طريق آنست كه با او احسان و اكرام نمايند و او را مرفه و محترم دارند و زى « 20 »
هامش
( 1 ) - مجا : به
( 2 ) - مجا : كوشد
( 3 ) - مجا : آن
( 4 ) - ت ، م : و چاپى : حاليا
( 5 ) - ت : مسامحت
( 6 ) - مجا ، م : نمايند
( 7 ) - مل و چاپى :
لطايف الحيل
( 8 ) - مل : و حضرت خداى
( 9 ) - مل : ساعت به ساعت
( 10 ) - مجا : او را بدان طاقت نيست
( 11 ) - ت : نيايد
( 12 ) - ممد و معاونت
( 13 ) - مل : باشد . چاپى : باشم
( 14 ) - ت : مقيد
( 15 ) - ت : دينار
( 16 ) - مل :
بگذارد
( 17 ) - م ، چب : به قسط الشهور . چا : به قسط المشهور
( 18 ) - م : بدهد
( 19 ) - م : و به او
( 20 ) - ت : ورين