هوام و ديگر امثال او بودى و از سختى اين « 1 » حالت و شدت آن بليت به نزديك من « 2 » ، مرگ مرغوب و هلاك محبوب گشته بود ، يك شب از شبها « 3 » نماز بيشتر « 4 » گزاردم « 5 » و تا روز به تضرع و زارى و ادعيهء مأثوره و خضوع و خشوع « 6 » مشغول بودم « 7 » و از خداى - تعالى - به اخلاص و نيت « 8 » پاك و وثوق تمام از آنچه در آن بودم فرج خواستم . هنوز دعا تمام نكرده بودم كه « 9 » آواز قفل شنيدم « 10 » كه مىگشادند ، چون نه به عادت هر روز بود گمان افتاد كه ( نيست اين قفل گشادن به ناوقت الا آنكه ) « 11 » به قتل من اشارت كردهاند . چون در بگشادند و روشنائى بياوردند و از گرانى اثقال « 12 » رفتن متعذر بود فراشان مرا بر گرفتند و حاجب اسحاق ابراهيم با ايشان « 13 » بود سوگند « 14 » به وى « 15 » دادم كه راستى حال بر من پوشيده ندارى و مرا اعلام كنى كه سبب بيرون بردن « 16 » من چيست و فرمان در حق من بر چه نوع « 17 » صادر شده است ؟ گفت : ( اولا « 18 » مصلحت تو آنست كه هر سخن كه امير با تو گويد يك كلمه بر وى « 19 » رد نكنى و هر حكم كه فرمايد در قبول « 20 » هيچ تعلل ننمايى كه « 21 » امروز از غايت ضجرت و دلتنگى به سبب « 22 » تو غذا نخورده است و امير المؤمنين وى را توبيخ بسيار كرده است به جهت تو و فرموده « 23 » كه « 24 » سليمان را به تو تسليم كرده « 25 » تا او را فربه كنى و در خانه بنشانى و آب و نان مىدهى « 26 » و به هيچ نوع « 27 » تعرض نرسانى « 28 » ، يا خود
هامش
( 1 ) - مجا : آن
( 2 ) - ت : ندارد
( 3 ) - م : شبهاى
( 4 ) - مجا : شام
( 5 ) - م : ميكردم
( 6 ) - مجا : خشوع و خضوع
( 7 ) - مجا : اشغال نمودم . ت :
اشتغال نمودم
( 8 ) - ت : به نيت
( 9 ) - اساس : ندارد
( 10 ) - مجا ، ت : شنودم
( 11 ) - مجا : ندارد
( 12 ) - مجا : بندها
( 13 ) - م : من
( 14 ) - مجا : سوگندى
( 15 ) - ت . بر وى
( 16 ) - ت : آوردن
( 17 ) - ت : به چه
( 18 ) - ت : الّا
( 19 ) - مجا : ندارد . چا ، چب : با وى
( 20 ) - م : مل : قبول آن
( 21 ) - مل : كه اسحق بن ابراهيم
( 22 ) - ت : سبب
( 23 ) - ت : گفته . م : گفت
( 24 ) - م :
ندارد
( 25 ) - مل : كردم
( 26 ) - م : دهى . مل : بدهى
( 27 ) - ت : وجه
( 28 ) - مجا ، ت ، چا : تعرض او نكنى . م : متغرض او نشوى