الحكاية الثامنة - عبيد الله « 1 » بن سليمان بن وهب « 2 » حكايت كرد كه ايتاخ « 3 » امير الامراء بود در روزگار المعتضد بالله « 4 » ، و مدار خلافت بر او « 5 » بود و پدرم كاتب او بود و متوكل بر « 6 » ايتاخ « 7 » به غايت خشمناك بود و از وى كينه در دل داشت . چون خلافت به متوكل رسيد و ايتاخ و پسرش را بگرفت پدرم سليمان بن وهب را كه وزير « 8 » او بود هم « 9 » بگرفت و به اسحاق بن ابراهيم بن - مصعب كه قاصد ايتاخ و ساعى در ابطال مال و جاه و نفس ايتاخ بود سپرد و گفت : مىبايد كه هر مال كه دارد از او بستانى و بعد از آن اعضاش بند از بند بگشايى « 10 » كه او آنست كه در ايام معتضد چون با منش ملاقات افتادى ابتدا به سلام « 11 » نكردى بر من « 12 » تا من ابتدا كردمى كه به دو محتاج بودم و از شر او مىترسيدم و اگر من افتتاح سلام كردمى بر وى « 13 » ، رد « 14 » سلام چنان كردى كه خواجهاى بر بندهء « 15 » خود كند و هر چه از ايتاخ حادث شد سرمايهء راى و تدبير او بود . بعد از آن پدرم سليمان حكايت كرد كه اسحاق مرا بگرفت و به بندهاى گران مقيد كرد چنان كه سامان حركت كردن نبود و جامهء درشت « 16 » پوشانيد « 17 » و در مبرزى محبوس كرد و پنج در بر من « 18 » ببستند « 19 » چنان كه از « 20 » تنگى « 21 » و تاريكى موضع شب از روز ندانستمى ، قرب بيست روز بر اين حالت بودم ، هر « 22 » شبانروزى يك بار در بگشادندى نانى دو خشك و قدرى نمك و كوزهاى آب گرم بدادندى و وظيفهء من آن بودى ، و انس من باخنافس و
هامش
( 1 ) - م ، مل : عبد الله
( 2 ) - م : وهب بن سليمان
( 3 ) - مل : ايتاج .
اساس ، م ، چب : ايناج
( 4 ) - چا : المعتصم بالله
( 5 ) - م : وى
( 6 ) - م : از
( 7 ) - مج و چب : ايناج
( 8 ) - م : وكيل
( 9 ) - م : ندارد
( 10 ) - م : جدا كنى
( 11 ) - ت : ابتداى سلام بر من
( 12 ) - مجا ، م : ندارد
( 13 ) - م : ندارد
( 14 ) - م : چنان رد
( 15 ) - م : خواجه بر بنده
( 16 ) - مجا : در شب
( 17 ) - مجا : بپوشانيد
( 18 ) - ت : ندارد
( 19 ) - ت : بربستند . م : در بستند
( 20 ) - ت : و
( 21 ) - م : تنگ
( 22 ) - ت : درهر .