فرمان داد كه هر كجا يابند « 1 » بكشند « 2 » ، و فرمود كه او را طلب دارند « 3 » و هر كه وى « 4 » را به خويشتن راه دهد و مخفى دارد « 5 » خون آن كس نيز هدر بود . او از ترس حيران و خائف گرد كوه و كمر و مفاوز و بوادى مىگشت و در هر موضع يك روز يا دو روز بيش مقام ننمودى و نام خود با كس نيارستى « 6 » گفت ، گاه « 7 » چون نخجير بر كمر و كوه « 8 » بودى و گاه چون آهو در ميان بيابان ، و گاه چون ابر در « 9 » صعود قطرات عبرات مىباريدى ، و گاه چون سيل در انحدار « 10 » سنگ بر سر زنان « 11 » مىغلتيدى « 12 » گاه چون سايه در پس هر « 13 » در و ديوارى « 14 » مىنشستى و گاه چون آفتاب « 15 » بر هر خس و خارى « 16 » افتادى « 17 » و با خود مىگفتى :
شعر « 18 »
تا كى از حادثه دلتنگ و پريشان بودن * چند ازين جور « 19 » فلك بى سر و سامان بودن
گاه چون سيل نهادن به ره دريا سر * گاه چون ابر شدن بركه و گريان بودن « 20 »
گه چو نخجير ازين كوه بدان كوه شدن * گاه چون آهو در دشت و بيابان بودن « 21 »
هامش
( 1 ) - ت : يابيد
( 2 ) - ت : اين را بكشيد
( 3 ) - مجا : كنيد . ت : كردند
( 4 ) - مجا : او
( 5 ) - اساس : دارند .
( 6 ) - م ، چا ، چب : به كس نياراست
( 7 ) - ت : ندارد
( 8 ) - ت ، چا : كمر كوه
( 9 ) - مجا : چون . م : بر
( 10 ) - چاپى : آن حدود
( 11 ) - مجا ، چاپى : سر بر سنگ زنان
( 12 ) - ت :
غلتيدى . مجا ، م ، چاپى : ميغلطيدى
( 13 ) - مجا ، ت : ندارد
( 14 ) - ت : ديوار
( 15 ) - مل : آفتاب عالميان
( 16 ) - مجا : خار
( 17 ) - م : مىافتادى
( 18 ) - م :
بيت . چب : نظم
( 19 ) - مل : از دور
( 20 ) - مل : گاه چون آهوى وحشى به بيابان . مج : گاه چون آهو در دشت و بيابان بودن
( 21 ) - اساس : ندارد