مولائى از مواليان « 1 » اهل بصره به نزديك من در آيد « 2 » و در مواجهه من چندين كلمات كه شتم صريح است بگويد و شما به همه « 3 » انكارى ظاهر نكنيد « 4 » و زجرى واجب ندانيد ( و الله لا قتلنه ) به خداى كه او را بكشم .
اهل شام بدويدند و حسن را باز گردانيدند و حسن دانست كه او را از براى چه باز مىخوانند ؟ لب مىجنبانيد و به « 5 » زير زبان چيزى مىخواند .
چون به نزديك حجاج در آمد نطع افكنده بود و تيغ مجرد « 6 » و سياف « 7 » ايستاده . چون حجاج او را بديد « 8 » درشتى آغاز « 9 » نهاد و حسن به رفق و نرمى بر نصيحت و وعظ اقدام نمود در حال غضب حجاج سكون پذيرفت و فرمود تا نطع در نورديدند و حسام انتقال در « 10 » نيام كردند و حسن را بنشاند و از سر آن فعل قبيح كه در خيال داشت برخاست و اكرام تمام در ضيافت از احضار مأكول و تقديم طشت و غسول « 11 » و استعمال غاليه و طيب و آنچه از رسوم كرم « 12 » باشد در اين نوع به جاى آورد و حسن عزيز و مكرم بنشست و مبجل « 13 » و معظم از آنجا بيرون آمد . صالح بن مسمار گفت : از حسن پرسيدم كه اعلام كن مرا از خواندن آن « 14 » دعا كه بدين زودى « 15 » به بركات آن خداى - تعالى - ترا از بلاى حجاج نگاه داشت و عنف او به لطف مبدل « 16 » گردانيد . حسن گفت « 17 » : اين دعا مىخواندم : الدعا « 18 » :
هامش
( 1 ) - ت : مولايان
( 2 ) - مجا : درآمد
( 3 ) - مجا . و شماكس . ت ، م :
و شما هيچ كس
( 4 ) - مل : انكار وى نكنيد
( 5 ) - مجا ، ت : در
( 6 ) - مجا :
مجرد كرده
( 7 ) - مل : در نياق
( 8 ) - مجا : بدويدند
( 9 ) - مجا : بنياد
( 10 ) - مجا ، ت : با
( 11 ) - م : غسولات
( 12 ) - م چاپى : كرام
( 13 ) - مجا :
معظم و مبجل . مل : مسجل و معظم . چب : محبل و معظم
( 14 ) - مجا ، ت ، م : مرا كه آن چه دعا بود كه در زير لب مىخواندى
( 15 ) - مجا : كه بدين زودى به كام و به بركات . ت : كه بدين زودى به كام خود برسيدى و به بركات . م : كه بدين زودى به كام رسيدى و به بركات . . .
( 16 ) - ت : بدل
( 17 ) - م : فرمود كه
( 18 ) - م : ندارد