تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
آرد « 1 » و در مسجد رسول - صلى الله عليه و سلم « 2 » - بفرمايد « 3 » تا پانصد تازيانه بزنند . صالح فرمود تا حسن را از حبس بيرون بردند و به مسجد رسول « 4 » حاضر كردند و مردمان جمع شدند و صالح بر منبر شد تا فرمان وليد بن عبد الملك بر خواند بعد از آن فرود « 5 » آيد و بفرمايد تا آن حكم بر سلالهء نبوت برانند . او هنوز در ميان خواندن مثال بود كه على بن الحسين زين العابدين « 6 » در آمد و مردمان او را راه گشاده كردند تا به نزديك حسن الحسن « 7 » رسيد ، گفت : ( يا بن عم چه بوده است ترا ، خدا را به دعاى كرب بخوان تا فرج بخشد « 8 » . حسن گفت : اى پسر عم « 9 » دعاى كرب كدام است ) . گفت بگوى : ( لا إله الا الله الحليم « 10 » الكريم ، لا إله الا الله العلى العظيم ، سبحان الله رب السموات السبع و رب العرش العظيم ، الحمد لله رب العالمين ) . و او بازگشت و حسن بن الحسن « 11 » اين دعا تكرار مىكرد . صالح « 12 » از منبر فرود آمد و او را باز گردانيد « 13 » كه سيماى مردى مظلوم مىبينم تا در كار او با امير المؤمنين رجوع كنم ، و حال او عرضه داشت و در مدت نزديك جواب آمد و فرمود « 14 » كه او را اطلاق كنند « 15 » و حق - تعالى - فرج بخشيد « 16 » . الحكاية السابعة - در روزگار عبد الملك بن مروان جنايتى « 17 » از مردى صادر گشت كه بدان مستحق قتل شد و عبد الملك خون او را هدر گردانيد و
هامش
( 1 ) - ت : آور . مجا ، م : آر ( 2 ) - ت : صلوات الله عليه ( 3 ) - مجا ، م : بفرماى . ت : بفرما ( 4 ) - مجا : ندارد ( 5 ) - ت : به فرو ( 6 ) - مل : ندارد و بجاى آن كلمهء عليه السلام دارد . ( 7 ) - مج ، مجا ، مل : الحسين ( 8 ) - مجا : تا ازين بلا فرج آرد . ت ، م : تا خداى ترا ازين بلا فرج آرد ( 9 ) - مجا : ندارد ( 10 ) - ت : الحكيم ( 11 ) - مج ، مجا ، مل : الحسين ( 12 ) - ت : ندارد ( 13 ) - مجا افزوده : و گفت ( 14 ) - اساس : فرمودند ( 15 ) - اساس : كند ( 16 ) - مجا : و خدا فرج آورد . ت : و خدا او را فرج آورد . چاپى : و خداى تعالى و تقدس فرج آورد ( 17 ) - م ، مل : خيانتى