آرد « 1 » و در مسجد رسول - صلى الله عليه و سلم « 2 » - بفرمايد « 3 » تا پانصد تازيانه بزنند . صالح فرمود تا حسن را از حبس بيرون بردند و به مسجد رسول « 4 » حاضر كردند و مردمان جمع شدند و صالح بر منبر شد تا فرمان وليد بن عبد الملك بر خواند بعد از آن فرود « 5 » آيد و بفرمايد تا آن حكم بر سلالهء نبوت برانند . او هنوز در ميان خواندن مثال بود كه على بن الحسين زين العابدين « 6 » در آمد و مردمان او را راه گشاده كردند تا به نزديك حسن الحسن « 7 » رسيد ، گفت :
( يا بن عم چه بوده است ترا ، خدا را به دعاى كرب بخوان تا فرج بخشد « 8 » .
حسن گفت : اى پسر عم « 9 » دعاى كرب كدام است ) . گفت بگوى : ( لا إله الا الله الحليم « 10 » الكريم ، لا إله الا الله العلى العظيم ، سبحان الله رب السموات السبع و رب العرش العظيم ، الحمد لله رب العالمين ) . و او بازگشت و حسن بن الحسن « 11 » اين دعا تكرار مىكرد . صالح « 12 » از منبر فرود آمد و او را باز گردانيد « 13 » كه سيماى مردى مظلوم مىبينم تا در كار او با امير المؤمنين رجوع كنم ، و حال او عرضه داشت و در مدت نزديك جواب آمد و فرمود « 14 » كه او را اطلاق كنند « 15 » و حق - تعالى - فرج بخشيد « 16 » .
الحكاية السابعة - در روزگار عبد الملك بن مروان جنايتى « 17 » از مردى صادر گشت كه بدان مستحق قتل شد و عبد الملك خون او را هدر گردانيد و
هامش
( 1 ) - ت : آور . مجا ، م : آر
( 2 ) - ت : صلوات الله عليه
( 3 ) - مجا ، م : بفرماى . ت : بفرما
( 4 ) - مجا : ندارد
( 5 ) - ت : به فرو
( 6 ) - مل :
ندارد و بجاى آن كلمهء عليه السلام دارد .
( 7 ) - مج ، مجا ، مل : الحسين
( 8 ) - مجا :
تا ازين بلا فرج آرد . ت ، م : تا خداى ترا ازين بلا فرج آرد
( 9 ) - مجا : ندارد
( 10 ) - ت : الحكيم
( 11 ) - مج ، مجا ، مل : الحسين
( 12 ) - ت : ندارد
( 13 ) - مجا افزوده : و گفت
( 14 ) - اساس : فرمودند
( 15 ) - اساس : كند
( 16 ) - مجا : و خدا فرج آورد . ت : و خدا او را فرج آورد . چاپى : و خداى تعالى و تقدس فرج آورد
( 17 ) - م ، مل : خيانتى