ترجمه كرده است « 1 » .
دهستانى دومين كسى است كه كتاب مذكور را به پارسى در آورد . وى كتاب خود را ( جامع الحكايات ) ناميد و همچنانكه اشاره شد اين ترجمه را به عز الدين طاهر بن زنگى فريومدى تقديم داشته ، و بعد از شرح مستوفائى كه دربارهء ( دستور اعظم صاحب السيف و - القلم . . . طاهر بن زنگى الفريومدى ) داده نوشته است كه چون اهل زمانهء او كه به شدت و بلا مبتلى بودند در كنف عنايت و حمايت وزير مذكور از مصائب نجات يافته به دولت و فراغت و آسايش رسيدهاند ، راى ارباب و اصحاب هنر بر آن قرار گرفت تا مجموعهيى از نظم و نثر پرداخته گردد « تا در مستقبل روزگار كسانى كه به محنتى و شدتى گذشته وقوف يابند وثوق ايشان به كرم ايزد - سبحانه و تعالى - در اميد گشايش آن شدت مضاعف شود » .
پس به اتفاق تأليف چنين كتابى را به ( حسين بن اسعد بن الحسين الدهستانى المؤيدى ) حوالت كردند و او براى تهيهء مطالبى كه شايستهء چنين تأليفى باشد مدتى رنج برد تا در اثناى اين جستجو بر مجموعهاى به لغت عرب تصنيف ابو الحسن على بن محمد المداينى كه مجموعا از پنج ورق بيش نبود دست يافت ، موضوع آن كتاب احوال كسانى بود كه « به شدت و بلائى مبتلى بودهاند و بعد از آن ، آن غم به شادمانى و آن سختى به آسانى بدل گشته است » ، و اسم آن مجموعه ( الفرج بعد الشدة و الضيقه ) بود ، و علاوه بر اين به كتابهاى متفرق ديگرى كه داراى مطالبى از همين قبيل بود مراجعه و حكاياتى بر آن اضافه كرد ، و آنچه از كتب متفرقه در تواريخ يافت با اشعارى كه در آنها بود به فارسى نقل كرد و از خود نيز ابياتى بر آنها افزود و در آخر هر حكايت نيز نتيجهاى را كه از آن به دست مىآمد اضافه كرد و اشعار عربيه و فارسى از گفتههاى خود ملايم آن فصل ثبت كرد و اين مجموعه را « جامع الحكايات فى ترجمة الفرج - بعد الشدة و الضيقه نام نهاد . »
از گفتار دهستانى چنين بر مىآيد كه يا او به كتاب قاضى تنوخى دست نيافت و يا همان كتاب را كه تنها ( پنج ورق ) از آن را يافته بود به ابو الحسن المدائنى نسبت داد و سپس از كتب متفرق ديگر حكاياتى را در همان زمينه بر مطالب پنج ورق مذكور افزود « 2 » .
هامش
( 1 ) - تاريخ ادبيات ايران تأليف آقاى دكتر ذبيح اللّه صفا ، جلد سوم ( بخش دوم ) ، مقدمهء جوامع الحكايات ( بنياد فرهنگ ايران )
( 2 ) - تاريخ ادبيات در ايران ، تأليف استاد دانشمند جناب آقاى دكتر ذبيح اللّه صفا ، جلد سوم ( بخش دوم )