سليمان بن وهب « 1 » مىگويد من آن رقعه را به فال « 2 » گرفتم « 3 » و قوتى در من پديد آمد « 4 » و اميدوار گشتم و اين دو بيت به دو نوشتم :
شعر « 5 »
صبرتنى و وعظتنى و انالها * و ستنجلى « 6 » بك « 7 » لا اقول لعلها
و يحلها من كان صاحب عقدها * ثقة به اذ « 8 » كان يملك « 9 » حلها
الفارسيه « 10 » :
اگر چه محنت من دير « 11 » در كشيد ، فرج * عجب مدار كه هر چند زودتر برسد
مگر بگويم آنچ « 12 » از خدا اميد منست * وثوق هست كه بى بوك و بى مگر برسد
و « 13 » خداى « 14 » چنان ساخت كه آن شب نماز خفتن در خانهء خويش « 15 » گزاردم « 16 » و خداى - تعالى - هم در روز مرا ( از آن محنت « 17 » ) فرج ارزانى داشت « 18 » . و سبب آنكه رقعه « 19 » به برادر « 20 » نوشته بودم صاحب خبران بر واثق بالله عرضه داشتند ، در حال به اطلاق من فرمان داد و گفت : روا ندارم كه در حبس من بر اميد « 21 » فرج كسى بميرد « 22 » لاسيما آنكه مرا خدمت كرده باشد .
الحكاية الرابعة - صالح بن مسمار روايت كرد كه حسن بصرى
هامش
( 1 ) - مجا ، ت : حسين بن وهب
( 2 ) - مل : فال خوب
( 3 ) - م : كرد و
( 4 ) - مجا : آورد
( 5 ) - مجا : ندارد . ت : العربية
( 6 ) - اساس : و سينجلى
( 7 ) - عربى : بل
( 8 ) - ت و متن عربى : اذا
( 9 ) - عربى : يحسن
( 10 ) - مجا :
الفارسيه من انشائى . اساس : ندارد ( از ت نقل شد )
( 11 ) - چاپى : ديرتر
( 12 ) - ت : نگويم كانج
( 13 ) - مجا : ندارد
( 14 ) - ت : و خداى تعالى
( 15 ) - ت : خويشتن
( 16 ) - م : گذاردم
( 17 ) - ت : ندارد
( 18 ) - مجا :
فرج داد
( 19 ) - مجا : و سبب آنكه آن رقعه . ت : و سبب آن بود كه آن رقعه كه .
( 20 ) - ت : برادرم
( 21 ) - مجا : به اميد
( 22 ) - ت : در حبس من كسى بر اميد فرج بميرد .