ديگر كه خشم او زيادت شود از من نقل كند هم بر اين « 1 » حالت بودم « 2 » تا موفق به تابستان به كوهستان رفت ، خوف من زيادت شد « 3 » و به غايت مستشعر گشتم و ترسيدم كه اسماعيل غيبت او را « 4 » فرصتى شمارد « 5 » و به مكاتبت خيانتى به « 6 » من منسوب « 7 » كند و بر او عرضه دارد كه غضب بر موفق « 8 » غالب شود « 9 » و به سبب بعد مسافت براءت « 10 » ساحت من بر وى مكشوف نگردد و ناگاهى بر « 11 » هلاك من « 12 » فرمان دهد . از اين خوف به غايت مضطرب و انديشه « 13 » مند شدم و به دعا و تضرع « 14 » و ابتهال و خشوع « 15 » روى به حضرت حق « 16 » آوردم . و اسماعيل هر روز به نزديك من در آمدى و چنان ظاهر كردى كه رسم خدمتى « 17 » به جاى مىآرم « 18 » اما غرض او مراقبت احوال و مراعات افعال من بودى تا به چه نوع مرا به جريمهاى متهم تواند كرد كه آن را ذريعت « 19 » هلاك من سازد .
يك روز به نزديك من آمد « 20 » و من مصحف در « 21 » دست داشتم و به قرائت كلام اللّه « 22 » مشغول بودم ، از دست بنهادم و به محادثت « 23 » او مشغول گشتم « 24 » .
گفت : ايها الامير آن « 25 » مصحف به من ده تا به جهت تو تفألى كنم . هيچ جواب
هامش
( 1 ) - م : بدين
( 2 ) - مجا : مىبودم
( 3 ) - م : خوف بر من زياده شد .
چا ، چب : خوف من زياده شد .
( 4 ) - مجا : فرصت را . م : ديگرانرا . ت : او چاپى : مرا
( 5 ) - مجا : غنيمتى شناسد . مل : فرصت شمرد
( 6 ) - مجا ، م ، چا : بر
( 7 ) - چاپى : نسبت
( 8 ) - مل : بر من
( 9 ) - اساس : بود
( 10 ) - اساس : برات .
مجا ، ت : برآة
( 11 ) - مجا : به
( 12 ) - ت ، م : بهلاك من ناگاهى
( 13 ) - اساس :
انديشمند
( 14 ) - ت : بتضرع
( 15 ) - مل : و خضوع و خشوع
( 16 ) - مل :
حضرت جل جلاله
( 17 ) - م و چاپى : خدمت
( 18 ) - مجا ، م : نگاه مىدارم .
مل : بجاى مىآورم
( 19 ) - مل : وديعت . م و چاپى : ذريعه
( 20 ) - م : آمد .
ت : اندر آمد
( 21 ) - م ، چا : اندر
( 22 ) - م : كلام
( 23 ) - مجا ، ت :
بمحاديت . م ، چا : بمحادثه
( 24 ) - ت . م : شدم
( 25 ) - م : ندارد