بهترينان « 1 » معد كردهاند و اگر اجر نخواهند « 2 » داد « 3 » ترا الا در آنچه محبوب « 4 » تو باشد در ازاء آن « 5 » ثواب خواهد بود و خداى - تعالى - فرموده باشد « 6 » كه تو چيزى را كاره شوى « 7 » و به افتاد تو در آن باشد و تو چيزى را دوست دارى و « 8 » مايل باشى و شر تو در آن بود « 9 » ، توفيق دهاد خداى ما را و ترا بر صبر در بلا و شكر بر نعمت « 10 » و دشمن كام مگرداناد « 11 » .
و يكى « 12 » از كتّاب به دوستى از دوستان خويش نوشت « 13 » در محنتى كه بدان دوست « 14 » رسيده بود كه خداى - تعالى - بندهاى « 15 » را به بلائى ممتحن گرداند « 16 » و مراد « 17 » آن باشد تا آن بنده تواضع از خود فرا نمايد و به حضرت او استغاثت « 18 » كند و از وى استعانت « 19 » طلبد و چون در كفايت آن محنت خداى معين و نصير « 20 » و يار و دستگير او شود عهد شكر و سپاس مجدد گرداند و حق آن نعمت بشناسد به جهت آنكه دوام نعمت و درازى مدت عافيت « 21 » مردم را در بطر « 22 » افكند و به خويشتن معجب كند و از ذكر حق باز دارد .
و حسن بصرى - رضى اللّه عنه « 23 » - فرمود « 24 » : خيرى « 25 » كه در او هيچ شر « 26 » نيست شكر است در وقت « 27 » عافيت و صبر است به هنگام محنت .
هامش
( 1 ) - چاپى : بهترين مردمان
( 2 ) - م ، چب : نخواهد بود ، چا : نخواهى
( 3 ) - مج : ندارد
( 4 ) - چب : مجبور
( 5 ) - ت : كه آن .
( 6 ) - ت : فرمود كه باشد . مجا : فرمود باشد . م : فرمود كه شايد
( 7 ) - م : باشى
( 8 ) - مجا . ت ، م افزوده : بدان
( 9 ) - ت ، م : باشد
( 10 ) - ت ، م : ندارد
( 11 ) - مجا :
گرداناد . م : نگرداناد ، مل : نگرداند
( 12 ) - ت ، م : و بعضى
( 13 ) - ت : نوشت كه
( 14 ) - ت : دوست او
( 15 ) - م : بنده
( 16 ) - م : كند
( 17 ) - مجا ، ت : و مراد او
( 18 ) - اساس : استعانت . م ، چا ، چب : استغاثه
( 19 ) - اساس :
استغاثت . م : استعانة
( 20 ) - م : نصر
( 21 ) - مجا ، مل : عاقبت
( 22 ) - چاپى :
از نظر
( 23 ) - م ، چا ، چب : ندارد . ت : رحمة اللّه
( 24 ) - ت : فرمود كه . مجا :
ندارد
( 25 ) - مجا ، چا ، چب : چيزى
( 26 ) - م : شرى
( 27 ) - ت : و در وقت