نيامده بر سر اين روز آمده منه و راحت وقتى را به اندوه روزى محتمل كه در نيابى « 1 » منغص « 2 » مگردان كه اگر در عمر تأخيرى باشد و در اجل توقفى هم روزى بر آنچه مرادت بود برسى و يقين دان كه هرچه كسب كنى زيادت از قوت روز كه بدان محتاج باشى و آن را نگاه دارى در آن خازن و امانتدار ديگران باشى . و شريح گويد : چون مرا مصيبتى رسد « 3 » بر آن مصيبت خداى را چهار شكر « 4 » بگزارم « 5 » :
يكى - آنكه شكر كنم كه آن مصيبت از اين بزرگتر نبود . هيچ « 6 » بد « 7 » نباشد كه از آن بدتر صورت « 8 » نتوان كرد .
دوم - آنكه شكر كنم كه مرا بر اين « 9 » مصيبت صبر داد .
سوم « 10 » - آنكه توفيق داد تا
( إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ )
« 21 » بگفتم و بدانستم كه اين مصيبت موجب ثواب خواهد بود .
و چهارم - آنكه شكر گزارم « 11 » كه آن مصيبت بر نفس و مال من بود و بر دين من « 12 » نبود . و « 13 » از بزرجمهر « 14 » كه وزير انوشروان « 15 » بود روايت « 16 » كردهاند كه چون « 17 » نوشروان بر وى خشم گرفت « 18 » او را محبوس كرد « 19 » در
هامش
( 1 ) - ت : روزى كه محتمل است درنيابى .
( 2 ) - ت ، مل : منقص . م :
منفعل
( 3 ) - ت : برسد
( 4 ) - ت : ندارد
( 5 ) - ت : بگذارم . م ، چا ، چب :
مىگذارم
( 6 ) - ت : چون هيچ . چا ، چب : چونكه
( 7 ) - اساس : بدى
( 8 ) - ت ، م ، مل : تصور
( 9 ) - ت ، م : بدان . مل : در آن
( 10 ) - اساس ، ت ، م ، مل ، چب : سيم ( رجوع شود به مقدمهء كتاب )
( 11 ) - نسخ چاپى : گزاردم
( 12 ) - م : ندارد
( 13 ) - اساس ، م ، مل : ندارد
( 14 ) - ت ، بوزر جمهر . م ، مل ، چب : ابوزر جمهر
( 15 ) - ت ، م : كسرى
( 16 ) - مل : حكايت
( 17 ) - مجا ، ت : ندارد
( 18 ) - مجا ، ت ، م : در آن وقت ( كه ) بر وى خشم گرفت . اساس :
خشم كرد
( 19 ) - م : گردانيد
( 21 ) - البقره ، 151