ايراد كردمى اما چون قاضى به وفور عقل و مآثر « 1 » نباهت و كمال شهامت و حظّ « 2 » اوفر « 3 » كه در علوم او را حاصل است از آن مستغنى « 4 » است بر اين « 5 » اختصار نموده شد . ايزد - تعالى - او را و ما را در حق به « 6 » نهايت آمال « 7 » برساناد ، و درازى مدت عمر او را از مواد « 8 » سعادت « 9 » و امداد اقبال و كرامات خالى مگرداناد ، ( ان شاء اللّه تعالى « 10 » )
و بعضى از نيكمردان چنين گفتند « 11 » كه در هر بليّت كه باشى حسن « 12 » ظن به بارى - تعالى - در كشف آن « 13 » بليت به كاردار كه نزديكترين فرج در بليت حسن ظن باشد .
و گفتهاند : ( العاقل لا يذل لاول نكبة و لا يفرح به اول نعمة فربما « 14 » اقلع المحبوب عما يضره و اجلى « 15 » المكروه عما يسره ) . معنى آن باشد كه به اول نكبتى و شدتى كه به دو رسد « 16 » اندوهگن و خوار « 17 » نشود و به اول دولتى كه روى نمايد شادى و نشاط ننمايد كه نتوان دانست باشد كه « 18 » دولتى در زير آن محنت « 19 » پوشيده باشد يا مضرتى در آن مسرت مندرج بود .
و عبد الله بن طاهر شكايت كرد « 20 » با سليمان بن يحيى بن معاذ « 21 » كه كاتب او بود از بلائى كه از وقوع آن مستشعر بود و از طروق آن خايف . سليمان گفت :
هامش
( 1 ) - ت ، م ، چا ، چب : مأثور
( 2 ) - م ، مل : حفظ
( 3 ) - م : وافر
( 4 ) - م ، چاپى : مستغنىتر
( 5 ) - ت ، چا ، چب : بر اين قدر .
( 6 ) - ت : حق او
( 7 ) - مجا : اعمار
( 8 ) - مجا ، مل : مراد
( 9 ) - ت ، چا ، چب : سعادات
( 10 ) - از مجا ، م ، چا ، چب : نقل شد
( 11 ) - ت ، م : گفتهاند
( 12 ) - مجا : ندارد
( 13 ) - ت : اين
( 14 ) - ت : فولا
( 15 ) - ت : احلى . م : اخلى
( 16 ) - ت :
كه عاقل بليت و شدتى كه به دو رسد . م : كه عاقل به اول بليت و شدتى كه به دو رسد
( 17 ) - م : اندوهگين . مل : خوار و اندوهگين
( 18 ) - ت : كه باشد كه . م و مل :
ندارد
( 19 ) - مل : محنت و شدة
( 20 ) - ت افزوده : كه
( 21 ) - اساس :
سليمان يحيى معاذ