زوال قدرتش از كوچكترين چيزى مىترسيد . بنابراين كوشيد به زور شمشير ، قدرتش را حفظ كند . پس بين او و خطر ، از اجساد بىگناهان و نيكان ديوارى پديد آمد و دريايى از خون كه خداوند ريختنش را حرام كرده است .
منصور طبيبى مسيحى به نام « خصيب » را به خدمت گرفت تا به دست او ، به وسيله زهرى كه اين طبيب با دارو مىآميخت كسانى را كه نمىخواست آشكارا نابودشان كند به قتل برساند . براى اين طبيب مسيحى بىايمان ، فرق نمىكرد كه چه كسى كشته مىشود . منصور به او مأموريت داد كه محمد بن ابى العباس را بكشد .
وى زهرى كشنده تهيه كرد و به انتظار ماند تا براى محمد كسالتى پيدا شود . و زمانى كه محمد گرمايى در خود احساس كرد ، طبيب شربتى به عنوان دارو برايش تجويز نمود . بيمار به او گفت شربت را برايش تهيه كند ، و او نيز تهيه كرد و زهر را همراه آن به محمد خواند . مادر محمد نامهاى به منصور نوشت و جريان را به اطلاع وى رساند ، منصور فرمان داد تا طبيب را به نرمى سى تازيانه بزنند و آنگاه زندانيش كنند ، اما پس از زندان آزادش ساخت و سيصد درهم به او بخشيد [ 36 ] ، اين پول در شرع منصور ، ديه مقتول به شمار مىآمد .
يكى ديگر از انواع مجازات و شكنجه بازداشتشدگان و اسيران ، زنده به گور كردن افراد در ميان ديوار بناها بود . ويرانههاى هاشميه و بغداد اگر مىتوانستند زبان باز كنند و سخن بگويند ، نخستين خبرى كه مىدادند ، وجود اجساد پاكانى بود كه بىگناه در درون ديوارها مدفون شدهاند . تمامى طرفهاى درگير نزد خداوند حاضر خواهند شد .
قلب منصور از مهر تهى بود و رحمت و شفقت در آن جايى نداشت . وى در برابر مناظر غمانگيز ، مانند كسى بود كه هرگز ديدن صحنههاى دردناك و درماندگى بيچارگان ناراحتش نمىكند .
در سفر حج دختر عبد الله بن حسن ( ع ) به ديدار او رفت تا از او بخواهد نسبت به پدرش ، كه اسير و همراه ديگر علويان دربند بود ، عطوفت و گذشت پيشه كند . دختر شعرى سرود و خواند :
رحم كن بر مردى كهنسال كه در زندان در غل و زنجير گرفتار است رحمت آور بر كودكان بنى يزيد كه آنان از فقدان مهر تو يتيم گشتهاند نه فقدان او
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 63
مساهمون: اسد حيدر
ص٦٣