تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
افزون گشت و پايه‌هاى اقتدارش استحكام يافت ، و او همه را از شركت در قتل عثمان مبرا كرد جز على ( ع ) ، و در اين ميان بعضى از مخالفان عثمان و شورشگران عليه او نيز به سوى شفقت و رحمت به او تغيير جهت دادند .

عايشه و عثمان

ام المؤمنين عايشه در مكه بود كه اخبار مدينه را شنيد ، وى هنگامى كه مدينه را ترك مىگفت عثمان در محاصره بود . مردى اخضر نام بر عايشه وارد شد و عايشه از او پرسيد : مردم چه كردند ؟ گفت : عثمان مصريان را كشت ، عايشه گفت : انا لله و انا اليه راجعون ، آيا رواست كه مردم حق طلب و مخالف منكر كشته شوند ؟ به خدا سوگند چنين امرى را رضا نخواهيم داد . در اين لحظه او عثمان را محكوم كرد و نظرش اين بود كه مردم در اعتراض به عثمان بر حق بودند . پس از آن مرد ديگرى را ديدار كرد و از او نيز پرسيد : مردم چه كردند ؟ گفت : مصريان عثمان را كشتند ، گفت : عجب ! اخضر گمان كرد مقتول خود قاتل است . تا اينجا هيچ‌گونه تغييرى در عايشه ديده نشده بود . اما زمانى كه مكه را به قصد مدينه ترك مىگفت ، شنيد كه پس از كشته شدن عثمان مردم با على ( ع ) بيعت كرده‌اند فرياد زد : مرا برگردانيد عثمان مظلوم كشته شد ، به خونخواهى عثمان برخيزيد [ 22 ] اى كاش زمين و آسمان به هم دوخته شود ، اگر كار در دست على ( ع ) بيفتد ! برگردانيد مرا ، برگردانيد مرا ، به خدا سوگند عثمان مظلوم كشته شد و به خدا قطعا خون او را طلب خواهم كرد . آن مرد به او گفت : چرا ؟ ! به خدا نخستين كسى كه سخنش را تغيير داد تو بودى ، بىترديد اين تو بودى كه گفتى اين احمق را بكشيد كه كافر شده است ، عايشه گفت : گفتم و گفتند ، اما گفته دوم من از گفته اول من بهتر است ، آن مرد اين شعر را برخواند : آغاز و دگرگونى از توست باد از تو و باران از توست تو بودى كه به كشتن خليفه فرمان دادى و گفتى كه او كافر شده است ، امويان كه به مكه گريخته بودند برگرد عايشه جمع شدند ، طلحه و زبير نيز اين نظر را پسنديده به مكه آمدند و به عايشه پيوستند لشكر بصره اين گونه پديد آمد ؛ گريه بر عثمان اوج گرفت و با على ( ع ) اعلان جنگ شد .