و محو بنيادهاى آن دست زنند . پس از اسلام آوردن ابو سفيان هيچ تغييرى در درون وى پديد نيامد » .
از معاويه بعيد نبود كه چنين بىپروا به مقابله با على ( ع ) برخيزد ، زيرا وى وارث دشمنى ديرين بين هاشميان و امويان بود ، و اين عداوت « عداوتى ذاتى و عميق و غير قابل تغيير و زوال بود » . بزرگترين گرفتارى و مصيبت براى امت اسلامى از ناحيه كسانى بود كه وقتى به قدرت رسيدند رحم و شفقتى نمىشناختند ، و هيچ سابقهاى در گسترش عدالت نداشتند ، و دلهايشان انباشته از كينه بود ، و جانهايشان در آتش انتقام مىسوخت ؛ و اكنون فرصت آن را يافتند كه كينه ديرين و خفته را بيدار كنند و دشمنى پنهان را آشكار سازند .
بر معاويه گران بود كه از على ( ع ) به نيكى ياد شود ، و نمىتوانست قبول كند كه براى على ( ع ) در جهان پيروانى پيدا شود كه حرمت وصاياى پيامبر را نگه دارند و حق على ( ع ) را رعايت كنند . لذا به صورت يكسانى به تمامى كارگزارانش نوشت : « تفحص كنيد و ببينيد اگر كسى دلايلى مبنى بر لزوم دوستى با على ( ع ) و اهل بيت او اقامه مىكند ، نامش را از ديوان حذف و سهميهاش را قطع كنيد » .
از بزرگترين بلايا براى مسلمانان اين بود كه معاويه باب انتقامجويى را گشود ، و بسيار كسان بودند كه به اين جرم بازداشت شدند . معاويه بدين وسيله مىخواست بين صفوف مسلمانان عداوتى ايجاد كند كه نسلى از نسل ديگر به ارث ببرد . وى عصبيتهاى قبيلهاى را برانگيخت تا راهى براى تحقق اهدافش بازشود .
مدائنى در كتاب « احداث » آورده است كه معاويه دستور العملى يكسان به كارگزارانش صادر كرد كه : هر كس مطلبى در فضايل على ( ع ) و آل على نقل كند خونش حلال است .
خطيبان در همه جا به بدگويى از على ( ع ) پرداختند و هر چه خواستند عليه وى و خاندانش گفتند ، در اين ميان مردم كوفه كه غالبا شيعه بودند ، بيش از ديگران گرفتار بلا و رنج شدند ؛ زمانى كه مغيرة بن شعبه [ 24 ] فرمانرواى كوفه شد و پس از آن زياد بن سميه آمد و بصره را نيز ضميمه كوفه كرد . در اين دوره هر كس به دوستى على ( ع ) متهم مىشد كشته مىشد ، خانهاش ويران و دستها و پاهايش بريده مىگرديد ، اين دوران خطرناكترين دوران براى مسلمانان بود .
اما كسانى كه همشأن معاويه بودند و نسبت به او اخلاص مىورزيدند و طبق ميل او عمل مىكردند ، بدگويى و دشنام از على ( ع ) و بيزارى جستن از وى را تبليغ
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 51
مساهمون: اسد حيدر
ص٥١