نيز شمشيرم را برخواهم گرفت ، چرا كه عثمان به تعهداتش عمل نكرد .
طلحه از سرسختترين مخالفان عثمان بود ، تا آنجا كه عثمان در دعايش گفت : خدايا ، شر طلحه را از سرم كوتاه كن ، زيرا كه او مردم را عليه من شوراند و سوگند به خدا اميدوارم كه دستش كوتاه و خونش ريخته شود 12 .
موضع عايشه و عمرو بن عاص
ام المؤمنين عايشه نيز با عثمان آشكارا مخالفت كرد . وى مويى و جامهاى و نيز كفشى از پيامبر را نشان داد و گفت : با اينكه اين موى و جامه و كفش پيامبر هنوز باقى است ولى شما خيلى زود سنت پيامبرتان را فراموش كرديد 13 . عثمان به شدت غضبناك شد و ندانست كه چه گفت ، و عايشه گفت : عثمان حدود الهى را تعطيل كرده ، و شهود را تهديد مىكند ؛ و بدين گونه سخت به عثمان خشم گرفت .
عثمان نيز با خشونت گفت : تو را چه شده است كه در اين كارها دخالت مىكنى ، تو زنى و بايد در خانهات بنشينى . گروهى با عثمان همراهى كردند ، ولى دستهاى ديگر گفتند : چه كسى شايستهتر از عايشه است . نزاع در گرفت و دو طرف درگير با كفش يكديگر را مضروب ساختند و اين نخستين نزاعى بود كه پس از پيامبر در ميان مسلمانان روى داد 14 . عمرو بن عاص وزير معاويه و شريك حكومتش ، از شمار كسانى بود كه مردم را عليه عثمان تحريك مىكرد . او در حضور مردم به عثمان گفت : تو بر شتر ماده سوار شدى و ما هم سوار شديم ، پس توبه كن تا ما هم توبه كنيم 15 . و نيز گفت اى عثمان از خداى بترس . عثمان گفت : اى پسر نابغه تو هم اينجايى ؟ از وقتى كه ترا راندم جامهات به شپش آغشته شده است . و از گوشهاى از مجلس اين صدا برخاست كه : براى خدا توبه كن 16 . عمرو عازم فلسطين شد و در آنجا ساكن گشت و مردم را عليه عثمان مىشوراند ، تا آنجا كه چوپانان را نيز به شورش كشاند . وقتى كه خبر كشته شدن عثمان را شنيد گفت : من پدر عبد الله هستم ، وقتى كه دملى را بخارانم مىتركانم 17 .
اكثر صحابه ، به دليل استيلاى امويان بر سرنوشت مردم به دست عثمان ، آشكارا با وى مخالفت كردند . عبد الرحمن بن عديس بلوى ، فرمانده لشكر مصر كه خانهء عثمان را محاصره كرده و خواهان كشتن وى بود ، از بنامترين اصحاب بود . او در صلح حديبيه و جريان بيعت شجره حضور داشت ، و نيز در محاصرهء خانه عثمان گروهى از مجاهدان مانند رفاعة بن رافع انصارى حضور و شركت داشتند . نيار بن