را برگرفته و جملگى آنها را به مذهب ابو حنيفه نسبت دادهاند . آنان نام بزرگ و بلند آوازه آن فقيهان و پيشوايشان ( ابو حنيفه ) را براى مذهب خود برگزيدند ، و آنگاه شخصيت مستقلشان را نفى كردند تا در شخصيت امام ابو حنيفه ذوب و فراموش شوند . [ 59 ]
كوتاه سخن اينكه مذهب حنفى با تلاش شاگردانش گسترش يافت ، و چون حوزهء بحث و تأليف در اين مذهب وسيع گشت ، فقه حنفى رواج پيدا كرد . ابو حنيفه را جداى از شاگردان و پيروانش نمىتوان شناخت . نقش او و ديگران زمانى روشن خواهد شد كه بتوانيم سهم و وزن عالمان اين مذهب و سهم تمامى بنيادگذاران مذهب حنفى را ، كه از آراء تمامى فقيهان عراق مجموعهاى تركيبى از فقه پديد آوردند ، روشن سازيم ، و اين كارى ناممكن است . اينكه حنفيان كوشش مىكنند تا تمامى آراء را به ابو حنيفه نسبت دهند ، غير معقول و نادرست است .
بعد از اين چون از آراء ابو حنيفه و آرائى كه شاگردانش بر خلاف او ابراز كردهاند سخن به ميان آوريم ، حقايق روشنتر خواهد شد .
مناظره ابو حنيفه با امام صادق
در عصر ابو حنيفه مناظرهها و جدالهاى فكرى به بالاترين حدّ خود رسيده بود ، مناظرههاى پديد آمده عبارت بود از جدال بين هواپرستان ، بين فرقههاى مختلف ، و بين فقيهان كه با هم ستيزه مىكردند . ابو حنيفه در بحث و جدل نيرومند و چيرهدست بود ، و به تمامى ابزارهايى كه او را غالبا در مناظرهها پيروز مىكرد مجهز بود . امام مالك او را چنين وصف مىكند : مردى را ديدم كه اگر به هنگام سخن گفتن با تو ادعا مىكرد كه اين ميله از طلاست ، دليل و برهان بر اثبات مدعايش مىآورد . در روايت ديگرى از مالك نقل شده است كه : سوگند به خدا ، اگر او مىگفت اين ستون از طلاست ، قادر بود دليلى بر اساس قياس بر اثبات درستى ادعايش اقامه كند . بديهى است چنين آدمى كه در عرصههاى بحث كامياب است به شهرت و اعتبار دست مىيابد . به همين دليل بود كه منصور با عظمت و تكريم به ابو حنيفه و همتبارانش [ ايرانيان ] ، كه در آن ايام ستاره اقبالشان درخشيده بود ، مىنگريست .
ماجرايى كه نقل مىشود ، چيرگى ابو حنيفه را در بحث نشان مىدهد . مشكلى كه منصور را سخت ناگوار افتاده و تمامى ترفندهايش براى حل آن بىاثر گرديده بود ، آوازه و شهرت عمومى و علمى جعفر بن محمد ( ع ) بود . براى منصور گران بود