بنابراين اينان را در شمار مجتهدان انحصارى مذهب حنفى دانستن ، چنان كه ابن عابدين گفته ، نادرست است .
او مىگويد : امام ابو حنيفه به شاگردانش مىآموخت كه از آراء او طبق دليل و سند پيروى نكنند ، چرا كه آراء او طبق قواعدى بود كه تأسيس كرده بود ، و پيروى از آن قواعد و ضوابط در واقع همان پيروى از آراء و اقوال ابو حنيفه است . علامهء بيرى نيز در آغاز شرح خود بر الهدايهء ابن شحنه سخنى شبيه همين مطلب دارد . او مىگويد : اين مذهب ابو حنيفه است كه اگر حديث صحيح در دست بود ، بايد به آن عمل شود ، و لو اينكه بر خلاف مذهب باشد . حديث صحيحى از ابو حنيفه در دست است كه او مىگويد : اگر حديث صحيح پيدا شود ، مذهب من همان است . . . بنابراين اگر پيروان مذهب حنفى به استناد دليل عمل كردند ، انتسابشان به اين مذهب درست است ، چرا كه بنيانگذار مذهب آن را تأييد و تجويز كرده است . بىگمان اگر خود او نيز به ضعف دليل آگاه مىشد ، رهايش مىكرد و از رأى مستند و نيرومند پيروى مىكرد . [ 58 ]
اين سخن بىاعتبار است ، چرا كه اگر چنين نظرى را قبول كنيم ، بايد بپذيريم كه هر فتوايى از هر عالمى در هر مذهبى به استناد احاديث صحيح صادر شود ، لزوما از مذهب ابو حنيفه صادر شده است . شايد همچنين گمانى بوده است كه آنان نه تنها ابو حنيفه را به طور مطلق اعلم امت دانستهاند ، بلكه او را برترين و داناترين تابعى در اين مورد شمردهاند .
به هر حال دستيابى به آراء ابو حنيفه و مذهب ويژه او به يقين دشوار است .
آنچه تحت عنوان مذهب حنفى در دست است ، مجموعهاى است از آراء او شاگردانش ، از اين رو نمىتوان گفتههاى او را به تنهايى تشخيص داد و انديشههاى خالص او را در ميان آراء شاگردانش شناخت . محمد بن حسن آراء فقيهان عراق را گرد آورد ، نه فقط اقوال ابو حنيفه را ، و آراء ديگران را از آراء استادش جدا نكرد ، و فقط اصول و فروعى را كه جملگى بر آنها توافق و يا اختلاف داشتند بيان كرد . اين بود كه نسلهايى پى هم آمدند و آن مجموعه فقهى را به ارث بردند كه شامل آراء عالمان عراق به طور عام و ابو حنيفه و شاگردانش به طور خاص بود . غير از محمد بن حسن شيبانى ، ديگران نيز كه فقه ابو حنيفه را انتقال دادهاند ، همين روش را به كار بردهاند .
افزون بر فقه ابو حنيفه رواياتش نيز چنين سرنوشتى دارد ، يعنى احاديث نقل شده از او آميزهاى است از روايات او و ديگران . عالمان حنفى نيز آن روايات و آراء
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 396
مساهمون: اسد حيدر
ص٣٩٦