گفت : آرى . سؤال شد كه آيا او جهمى مسلك بود ؟ ، گفت آرى . [ 31 ] باز از ابو يوسف سؤال شد كه ابو حنيفه نزد تو چه مقامى دارد ؟ گفت : ابو حنيفه استاد و معلم بود ، آنچه را كه درست مىيافتيم مىپذيرفتيم ، و آنچه كه نادرست مىدانستيم به خودش وامىگذاشتيم . [ 32 ]
به روايت ابراهيم بن بشار ، سفيان بن عيينه گفت : كسى را در برابر خداوند گستاختر از ابو حنيفه نديدم . بازهم او گويد : ابو حنيفه از احاديث نبوى به عنوان ضرب المثل استفاده مىكرد ، ولى در نهايت به اتكاى دانش خود نظر مىداد . [ 33 ]
وليد بن مسلم گويد كه مالك بن انس از من پرسيد : آيا در ديار شما از ابو حنيفه ياد مىكنند ؟ گفتم : آرى ، گفت : پس سرزمين شما شايسته سكونت گزيدن نيست . [ 34 ]
از اوزاعى نقل شده كه : ما هرگز به ابو حنيفه خرده نمىگيريم كه به رأى و نظر پايبند است ، چرا كه ما نيز چنين مىكنيم ، بلكه ايراد ما اين است كه چون حديثى از رسول خدا بر او عرضه مىشد ، آن را به رأى خود كنار مىگذاشت . [ 35 ]
ابن عبد البر گويد : از كسانى كه در دينداريش مورد طعن واقع شد و در تخريج حديث مجروح شمرده گشت ، محمد بن اسماعيل بخارى بود ؛ چرا كه او در كتابش « الضعفاء و المتروكين » گويد : درباره ابو حنيفه نعمان بن ثابت كوفى ، نعيم بن حماد از يحيى بن سعيد و معاذ بن معاذ روايت كرده كه سفيان ثورى مىگفت :
ابو حنيفه دو بار از كفر توبه كرد . نعيم فزارى نقل مىكند كه نزد سفيان بن عيينه بودم ، خبر درگذشت ابو حنيفه رسيد ، سفيان گفت : . . . ابو حنيفه آجرهاى بناى اسلام را يك يك نابود كرد ، در اسلام فرزندى زيانبارتر از او زاده نشده است . اينها مطالبى بود كه بخارى نقل كرده است . [ 36 ]
ابن جارود در كتابش « الضعفاء و المتروكين » گويد : احاديث نعمان بن ثابت بىاساس و وهمآلودند .
از مالك ، كه خدايش رحمت كند ، گفتهاى شبيه گفته سفيان نقل شده است . او گفت : ابو حنيفه فرزند بدى براى اسلام بود ، و اگر او با شمشير عليه امت اسلام قيام مىكرد بهتر بود . از مالك در مورد اين جملهء عمر بن خطاب كه : در عراق درد بىدرمانى است ، سؤال شد ، او گفت : آن درد همان ابو حنيفه بود . اين را تمامى محدثان نقل كردهاند .
از وكيع بن جراح روايت شده كه گفت : چنان كه من دريافتم ، ابو حنيفه با
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 381
مساهمون: اسد حيدر
ص٣٨١