ابو حنيفه مىآمده و احكام شرعى را از او مىآموخته ، و پس از مرگ ابو حنيفه نيز تا بيست و پنج سال در گور از ابو حنيفه احكام ياد مىگرفته است . . .
پس از آنكه خضر تعاليم ابو حنيفه را به كمال مىآموزد ، خداوند به او فرمان مىدهد تا نزد قشيرى برود ، و آموختههايش را به او بياموزد ، و قشيرى نيز از تعاليم خضر هزار كتاب پديد مىآورد ، و آنها را به رود جيحون به امانت مىگذارد تا مسيح بازگردد و بر اساس آن كتب حكم براند ؛ چرا كه هنگام آمدن مسيح از آثار مدون شريعت محمد ( ص ) چيزى باقى نمانده و در اين احوال جيحون امانتش را تحويل مسيح مىدهد ، و آن كتب قشيرى است . [ 28 ]
اين مطلبى است كه دربارهء انتساب مسيح به مذهب ابو حنيفه گفتهاند ، اما به جان خودم سوگند كه اين غلوگران با اين سخنان بيهوده پيشوايشان را بدنام كرده و از حدود بزرگداشت و تجليلش درگذشتهاند .
اينان با طرح اين مطالب ويژگى فوق بشرى براى ابو حنيفه قائل شدهاند ، مطالبى از اين دست كه : او در يك مكان هفتاد هزار بار قرآن را ختم كرد ، و يا اينكه در هر ركعت از دو ركعت نماز شبانهاش يك بار قرآن را ختم مىكرد ، و يا اينكه چهل سال با وضو نماز عشا و نماز صبح خواند ، و يا اينكه ده سال از خوردن گوشت خوددارى كرد ، چون گوسفندى گم شده بود . او پرسيد گوسفند چند سال عمر مىكند ؟ ، گفتند ده سال ؛ و امور مبالغهآميز ديگر كه در مورد ابو حنيفه گفتهاند .
اينها نمونههايى بود از آنچه دوستان و پيروان افراطى ابو حنيفه در چهرهسازى و شخصيتپردازى او گفتهاند .
اما در مقابل كسانى از معاصران ابو حنيفه و ديگران ، او را به زندقه و خروج از صراط مستقيم متهم كرده ، و او را به فساد عقيده نسبت داده ، و گفتهاند او از چهار چوب دين بيرون رفته ، و با كتاب و سنت مخالفت كرده است . اينان او را در دين طعن زده و ادعا كردهاند كه او از ايمان تهى بود . [ 29 ]
آوردهاند كه سفيان ثورى ، شريك ، حسن بن صالح و ابن ابى ليلى گرد آمده و ابو حنيفه را فرا خواندند و از او پرسيدند نظرت دربارهء كسى كه پدرش را بكشد و با مادرش ازدواج كند و در كاسه سر پدر شراب بنوشد چيست ؟ گفت : او مؤمن است . ابن ابى ليلى گفت : هرگز شهادت ترا نخواهم پذيرفت . سفيان ثورى گفت : هرگز با تو سخن نخواهم گفت . [ 30 ]
نقل شده است كه از ابو يوسف سؤال شد ، آيا ابو حنيفه از مرجئه بود ؟ ،
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 380
مساهمون: اسد حيدر
ص٣٨٠