مىكنيم ، تا تصويرى واقعبينانه و نزديك به حقيقت عرضه گردد .
اهتمام ابو حنيفه به روايت
گويند : ابو حنيفه اهل حديث نبوده ، و راه قياس را برگزيده است . اين روش او سبب شد كه به شدت با او و پيروان و شاگردانش مخالفت شود .
مالك بن مغول گويد كه شعبى ، با عنايت به اصحاب رأى ، به من گفت : اگر اينان از اصحاب پيامبر روايت كردند قبول كن ، اما اگر از رأى و نظر خودشان سخن گفتند نايده گير . نيز او گفت : از قياس پروا كنيد ، چرا كه اگر به آن تكيه كرديد حلال ، حرام مىگردد و حرام ، حلال مىشود . [ 20 ]
ابن خلدون گويد : احاديث منقول از ابو حنيفه به هفده حديث مىرسد . او دليل اين امر را چنين مىداند : به نظر من علت كمبود احاديث ابو حنيفه شرايط سختى بود كه او در نقل حديث قائل بود ، و ضعف روايت حديث ، يقينى است كه گاه بر نفس او چيره مىشده است . [ 21 ]
دكتر احمد امين ، پس از نقل عبارت بالا ، مىگويد : هر چند اين جمله كوتاه ، پيچيده و نامفهوم است ، اما ما را به اين نكته توجه مىدهد كه در مورد ابو حنيفه فقط مسئلهء بىاعتنايى به روايت مطرح نبوده ، بلكه حالات درونى و محيط اجتماعى نيز در اين مورد نقش داشته است . [ 22 ]
ما بعيد مىدانيم كه ابو حنيفه فقط هفده حديث نقل كرده باشد ، و يا او فقط همان هفده حديث را صحيح دانسته باشد .
ابو حنيفه كسى بود كه در حوزهء درس عالمان امت اسلام شركت كرده ، به مكه و مدينه سفر كرده ، از محدثان موثق ، همچنين از امامان اهل بيت مانند : امام باقر ، فرزندش صادق ، زيد بن على و عبد الله بن حسن حديث شنيده است .
انكار نمىكنيم كه ابو حنيفه به قياس اعتقاد داشته ، و در روايت سختگير بوده ، و خبرى را نمىپذيرفت مگر اينكه گروهى از گروه ديگر نقل كرده باشند و يا به گفته شاگردانش او خبرى را مقبول مىدانست كه عام بوده و از عموم نيز روايت شده و يا عالمان بلاد به آنها عمل كرده باشند ، اما در عين حال اينها هيچ كدام دليل آن نمىشود كه او فقط هفده حديث را صحيح مىدانسته است .
با اينكه ابو حنيفه در روايت سختگير بوده اما شاگردانش چنين نبودهاند .
ابو يوسف در فقه ابو حنيفه روايات زيادى وارد كرد . پس از او محمد بن حسن شيبانى