حردى و تهمت مىشوند ، و مىكوشند حقيقت را كتمان كنند ، و حال آنكه چنين چيزى شدنى نيست .
قصهپردازان و اثر كار آنان در جامعه
در اينجا ناگزيريم به برخى از اعمال قصهپردازانى كه براى يافتن مقبوليت عام نسبتهاى ناروايى به شيعه دادهاند اشارتى بكنيم . آنان به قصد همكارى با حكومت و يارى او در مساجد و محافل و كوچه و بازار و باشگاهها به ترويج و تبليغ انديشهها و روايات بدعتآميز خود پرداختند ، و دست سياست نيز از آنها سلاحى برنده عليه شيعيان مىساخت . داستانسرايان در ميدانهاى پيكار حضور مىيافتند و سربازان را به جنگ و نبرد تشويق مىكردند ، و كار بدانجا رسيد كه براى شعلهور نگاه داشتن آتش پيكار بين طوايف مسلمانان به جعل داستانها و حكايات دست زدند . مردمان نيز آن بافتهها را پذيرفتند ، به گونهاى كه مخالفت با آن افسانهها مشكل بود .
شعبى مىگويد يك بار قصهگويى اين روايت را از پيامبر برخواند : خداوند دو « صور » آفريده و در هر صور دو بار مىدمد .
او گويد به آن قصهگو گفتم : اى شيخ از خدا بيم كن و سخن گزاف مگو ، چرا كه خداوند يك صور بيشتر نيافريده است .
او گفت : اى فاجر ، اين حديث را از فلان روايت مىكنم و او از فلان روايت مىكند و تو آن را انكار مىكنى ؟ آنگاه كفشش را بلند كرد و بر من كوفت ، مردم نيز از او پيروى كردند . موقعى توانستم خود را برهانم كه قسم خوردم خداوند سى صور آفريده و در هر صور مىدمد . [ 34 ]
يكى از همين قصهگويان در جلسهاى اين روايت را از پيامبر خواند كه اگر كسى زبانش به نوك بينىاش برسد ، آتش دوزخ بر او حرام است . تمامى مردم زبانشان را بيرون آوردند تا بيازمايند كه آيا زبان به نوك بينى مىرسد يا نه . [ 35 ]
قصهگويان مردم را در مساجد و خيابانها گرد مىآوردند و براى آنان داستانهاى دينى و افسانه مىگفتند ، و مردان و زنان بسيارى به آن افسانهها گوش مىدادند ، و آن داستانسرايان نيز به پول فراوان مىرسيدند .
ابن جوزى در « المنتظم » مىگويد در اواخر سدهء چهارم هجرى قصهگويان بزرگترين نيرويى بودند كه فتنه و آشوب را در ميان شيعيان و سنيان دامن مىزدند .
به هر حال اگر بخواهيم در اين مجال به پيامد كار قصهپردازان فريبكار