تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
نمونه ديگر احمد بن عبد الله انصارى است ، كه از جاعلان حديث در جهت كمك به اهل حديث است . او در تفسير آيه
يَوْم تَبْيَض وُجُوه وَ تَسْوَدُّ وُجُوه

« 1 » حديثى را به صورت مرفوع از ابن عمر ساخت كه : سپيدرويان اهل حديثند و سياه رويان اهل بدعت و ديگرانند . [ 31 ] احاديث اين جاعلان در جلدهاى بعدى خواهد آمد . اين حديث‌سازان خطر جدى بزرگى براى عالم اسلام بودند ، آنان با جعل حديث خود را به زمامداران نزديك مىكردند ، و آنها نيز در گشودن گره‌هايى كه خود در حل آنها ناتوان بودند ، از اين جاعلان سود مىجستند . در عين حال اين توليد كنندگان حديث مىخواستند بدين وسيله اوّلا حزب و گروه خود را تقويت كنند و عزت بخشند ، ثانيا به مقابله دشمنانشان برخيزند ، و ثالثا افكار عمومى را به گونه‌اى سرگرم و مشغول كنند . براى آنان بيش از هر كس و هر چيز شيعه مهم بود ، كه به قيمت شهادتها و ايثارها به دشمن « نه » گفت ، و با آنان رابطه و پيوند برقرار ننمود ، و حقانيت ستمگران حاكم را تأييد نكرد ، و در ستيزه با آنان ، كه غاصب حكومت بودند ، هرگز كوتاه نيامد . اين بود كه حكومت با آنان از در خدعه و نيرنگ و فريب درآمد ، و كار را به آنجا رساند كه احاديثى جعل كردند مبنى بر اينكه شيعه از اسلام خارج است ، و اين حكم به معناى آن بود كه ريختن خون شيعه حلال است و بايد با آنها چون كافران برخورد كرد . محال بود كه چنين معامله‌اى با شيعيان واقع‌بينانه باشد ، و نبايد پيشوايان مسلمان به آن درجه از انحطاط و ناآگاهى رسيده باشند كه شيعه را نشناسند و جايگاه آن را در مجتمع اسلامى ندانند . بنابراين قبول چنان منكراتى مشكل بود و پيروزى آن ديدگاهها ناممكن مىنمود . اما حكومت بذر آن منكرات و تهمتها را در اذهان ساده پاشيد و آنها را به قبول آن نارواييها واداشت و به وسيله عالمان فاسد عملى ساختن و پايبندى به آنها را نيك شمرد ، عالمانى كه در خدمت حاكمان بوده و استخدامشان از استخدام شمشير و سپاه كارآمدتر بود . قدرت ويرانگرى اين عالمان و حاكمان كينه و دشمنى را در ميان امت اسلام پديد آورد ، و چنان زخم خونين و چركينى بر جاى نهاد كه تا امروز هم اصلاح طلبان مسلمان نتوانسته‌اند در مداواى آن توفيق يابند . اين حديث‌سازان فريبكار ، از نظر تنوع جعل حديث و نيز اهدافى كه دنبال

هامش
( 1 ) سوره آل عمران ، آيه 106 . روزى بيايد كه گروهى سپيدروى و گروهى سياه‌روى باشند .