جبرئيل گفتم : رهبر آنان كيست ؟ گفت : از فرزندان عباس .
هارون اسحاق معروف به ابو حذيفه ( د 200 ه . ) را ، كه يكى از حديثسازان مشهور بود ، فرا خواند و به او فرمان داد در مسجد ابن رغبان بنشيند و براى مردم حديث بگويد . او احاديث جعلى بسيار ، از راويان زيادى نقل كرد كه پيش از تولد مرده بودند ! [ 27 ] مهدى ابو معشر سندى را به بغداد آورد و به او گفت : در كنار ما باش و به فقاهت بپرداز . ابو معشر در داستانسرايى و حديثسازى مهارت تام داشت . ابن جزره گويد : ابو معشر در زير اين آسمان دروغگوترين كس است . [ 28 ] او مؤلف كتاب « المغازى » است واقدى و ابن سعد از او روايت كردهاند . وى در بغداد به وسيله بسيارى از رجال دستگاه خلافت مورد تشويق مادى قرار گرفت . طبرى در زمينه تاريخ انجيل و پيامبر اسلام و نيز مطالب تاريخى خاصى را از او ، تا سال وفات او ، وام گرفته است .
حكومت و جعل حديث
كسانى كه دست به حديثسازى زدند ، از سر دنيا دوستى و به قصد نزديك شدن به قدرت بود كه به قيمت مخالفت با دين و خروج از چيرگى عقل و انديشه صورت گرفت .
در اينجا كسان ديگرى نيز در جعل حديث دخالت و نقش داشتند ؛ آنان كسانى بودند كه به خاطر تقويت عقايد خود و از سر تسامح و بىمبالاتى سخنانى را به پيامبر نسبت مىدادند و از قول او روايت مىكردند .
يكى از آنان نعيم بن حماد بن معاويه ( د 227 ه . ) است كه در جعل حديث و گستاخى نسبت به ساحت رسول اكرم ( ص ) مهارت تام داشت . ذهبى گويد : او ، كه در سنتگرايى ، و علاقه به حديث تعصب وافر داشت ، احاديثى را در جهت تقويت و تحكيم حديث ، و نيز داستانهايى در نقد و در ابو حنيفه ، جعل كرد .
ديگرى احمد بن عمرو بن مصعب بن بشر است . او ، كه از حديثسازان و سنتگرايان برجسته بود ، كتابى انباشته از احاديث جعلى در جهت تقويت اهل حديث نگاشت كه در آن روزگار در خراسان رواج داشت . او به جعل حديث از راويان موثق به قصد ترويج و تحكيم اهل حديث شهرت داشت . [ 29 ]
يكى ديگر على بن احمد بن محمد بن عمر است ، كه نسبت به حديث تعصب فراوان داشت و احاديثى براى پيروزى حديث و اهل سنت جعل كرد . [ 30 ]