تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
در اينجا از سرنوشت حديث در دوران صحابه سخن نمىگوييم ، هر چند كه سلسله حديث‌سازان به هم پيوسته است ، اما شأن اصحاب پيامبر اجل از آن است كه به عمد بر رسول خدا دروغ نسبت دهند . البته حساب كسانى كه آخرتشان را به دنيا فروخته و بهره‌اى جز زيان نبردند جداست . در واقع كسانى چون سمرة بن جندب ، كه بنا به قول مشهور به سفارش معاويه حديث جعل كرد و كلام وحى را تحريف كرد و صدها از هزاران دينار مزد گرفت ، مصداق واقعى صحابه نيستند . اما از دورانى كه هرج و مرج پديد آمد ، و در نقل حديث امانت رعايت نمىشد ، سخن مىگوييم ؛ دورانى كه روزگار مساعد حديث‌سازان بود ، و بيمارى حسد و آزمندى و جاه‌طلبى و تقرب به حاكمان شايع شده بود ، و افزون طلبان را مال انبوه مىدادند تا به مخالفت با احكام دين برخيزند ، و از راههاى گوناگون به تشويق و ترغيب جاعلان و دروغگويان دست مىزدند . در اين روند بود كه يك سلسله احاديث به قصد نام و نان و جلب دوستى حاكم جعل شد ، و چون باب زمامدار با كليد دروغها گشوده شد ، بسيارى در آن وارد شدند . غياث بن ابراهيم وارد بر مهدى عباسى شد . خليفه از او خواست حديثى بگويد . او كه مىدانست خليفه كبوتر را دوست دارد ، حديثى از ابو هريره خواند كه : جز در سوارى و تيراندازى مسابقه روا نيست ، ولى پرواز دادن را خود بر آن افزود . مهدى ده هزار درهم به او داد . اما چون غياث برخاست ، مهدى گفت : شهادت مىدهم كه او بر رسول خدا دروغ بست ، چرا كه پيامبر پرواز دادن را نگفته بود و او فقط به قصد تقرب به من آن را افزود . [ 26 ] ابو البخترى وهب بن وهب قاضى بغداد بر هارون وارد شد ، و خليفه كه در حال پرواز دادن كبوتر بود ، گفت : آيا حديثى در اين مورد مىدانى ؟ قاضى گفت : آرى ، من از هشام روايت مىكنم و او از عروه و او از پدرش و او از عايشه روايت كرده كه پيامبر كبوتر پرواز مىداد . بديهى است كه قاضى ، بدون اينكه از خداوند بيم داشته باد و از بازخواست پرواز كند ، به قصد نام و نان و تحبيب خليفه ناگهان اين حديث را جعل كرده است . شاه بن بشر بن ماميان از جعل كنندگان بنام حديث در دوران عباسى است . يكى از احاديث او ، كه به صورت مرفوع ، از جابر بن عبد الله نقل شده اين است كه : جبرئيل را ديدم در حالى كه قبايى سياه پوشيده و كمربند و خنجر با خود دارد ؛ گفتم : اين چيست ؟ گفت : روزگارى مىآيد كه مردمانش چنين لباس مىپوشند ، به