« 1 » ، ابو بكر مرسل است ، عمر مرسل است ( خلفاء چهارگانه را شمرد ) و آنگاه گفت : معاويه هم مرسل است . گفتم : چنين نگو ، چرا كه آن چهار تنى كه برشمردى خليفه بودند ، و حال آنكه معاويه پادشاه بود . پيامبر فرمود : « پس از من سى سال دوران خلافت است و آنگاه ملوكيت و پادشاهى است » . او دشنامم داد . چون صبح شد به مردم گفت : اين شخص رافضى است . مقدسى گويد : اگر فرار نكرده و به كاروان نرسيده بودم ، مورد حمله و هجوم مردم قرار مىگرفتم . [ 24 ] اين گونه بود كه مردم در يك دايره بسته گرفتار و گرد آمده بودند ، و از آزادى انديشه و نظر محروم شدند ، و لذا معناى طعن در دين را نمىدانسته ، و از راه و رسم انتقاد و ايراد بىاطلاع و نسبت به آن ناآگاه ماندند ، و در انكار و اعتراض بىپروا و بىحساب عمل مىكردند . تمامى اين امور نتيجه و پيامد رونق بازار تهمت و جعل و فريب بود . وضعيت به گونهاى بود كه هر كس حديثى در فضل على روايت
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 335
مساهمون: اسد حيدر
ص٣٣٥
سنت نبوى مضبوط و مدون مىشد ، در اين صورت بين پيروان بعدى پيامبر و شخص او جز صحابه باقى نمىماندند كه احاديث او را گرد آورند ، و گردآورندگان بعدى نيز احاديث مكرر و متواتر آنان را تدوين مىكردند ، كارى كه بعدها بخارى و مسلم كردند .
به دليل اين سخنان ، حنبلى به رفض متهم شد ، شلاق خورد ، زندان رفت ، از تدريس محروم گرديد و سرانجام از وطنش تبعيد گرديد . [ 23 ]
مطلب شگفتى را مقدسى حكايت مىكند . او در مورد سفرش به اصفهان مىگويد : در ميان همسفرانم كسى بود كه درباره معاويه غلو مىكرد ، دوستش او را به زهد و عبادت وصف كرد ، كاروان را رها كرده با او همراه شدم ، شب را با هم بوديم ، باب گفتگو را با او باز كردم و از او پرسيدم نظرت درباره دوستت چيست ؟ ، دوستش را لعن كرد .
گفتم چرا لعن مىكنى ؟ ، گفت : نمىدانم چه مذهبى دارد ، گفتم : چه مىگويد ؟ گفت : او مىگويد : معاويه مرسل نيست .
گفتم : تو چه مىگويى ؟ ، گفت : من مىگويم همانگونه كه خداوند مىگويد
« لا نُفَرِّق بَيْن أَحَدٍ مِن رُسُلِه »
هامش
( 1 ) سوره بقره ، آيه 285 . فرقى بين هيچ يك از پيامبران نگذاريم .