اظهار مخالفت با حكومت ، نداشتند . يكى از اين نمونهها مولى ظهير الدين اردبيلى است كه به تشيع متهم شد و اعدام گرديد . گناه او اين بود كه گفت مدح صحابه بر منبر واجب نيست . او را به همين جرم دستگير كرده و به محاكمهاش كشاندند ، و به حكم قاضى محكوم به اعدام شد . و سرش را جدا كرده و بر دروازه « زويله » در قاهره آويختند . [ 22 ] هنگامى كه المقتدر بالله [ هجدهمين خليفه عباسى ] خليفه شد كودك بود ، يكى از قاضيان فتوى داد چون المقتدر بالله كودك است نمىتوان با وى بيعت كرد ؛ به كشتن قاضى حكم كردند ، و او را در حضور مردم دمشق گردن زدند . نمونه ديگر سرنوشت سليمان بن عبد القوى معروف به ابو العباس حنبلى ( 657 - 716 ه . ) است . او يكى از عالمان حنبلى و از برجستگان روزگار خويش بود ، و در اكثر مدارس حنبليان مصر تدريس كرده بود . او را به رافضى بودن متهم كردند و چون شاهدانى بر رفض او شهادت دادند ، شگفتزده شد و با تعجب سرود : حنبلى ، رافضى ، ظاهرى اشعرى و موجودى شگفت و عجيب در قاهره براى شعرى كه در ستايش على سروده بود ، مورد نكوهش قرار گرفت . يك بيت آن چنين بود : چه بسيارند كسانى كه در ما بين خلافت او و خدا بودنش در شك و ترديدند او به دليل سخنانى كه در « شرح الأربعين » گفته بود ، متهم شد كه مقام عمر را پايين آورده ، و گفته شد كه شيخين را هجو كرده است . سخن او اين بود : انگيزهء اختلاف بين عالمان تعارض و اختلافى است كه بين روايات وجود دارد . برخى گمان مىكنند ، عمر بن خطاب در اين ميان مقصر است ، چرا كه صحابه از او اجازه خواستند تا احاديث نبوى را تدوين كنند اما او ، على رغم اينكه مىدانست پيامبر فرموده « بنويسيد براى ابو شاه » « 1 » و يا فرموده « علم را با كتابت مهار كنيد » ، اجازه نداد . اگر صحابه توانسته بودند هر سخنى را كه از پيامبر شنيده بودند تدوين كنند ،
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 334
مساهمون: اسد حيدر
ص٣٣٤
هامش
( 1 ) اشاره است به حديثى كه در سنن ابو داود ( 2 / 212 ) آمده است . در حضور پيامبر از مسألهاى سخن در ميان بود ، مردى از يمن به نام « ابو شاه » از پيامبر خواست تا مسأله را براى او بنويسد ، پيامبر نيز فرمود : « براى ابو شاه بنويسيد » .