به حديث كسى اعتماد كرد كه به فساد اخلاق و دلبستگى به نوجوانان امرد شهرت داشته ، چنان كه در شرح زندگيش آوردهاند . [ 20 ]
يكى ديگر از اين راويان سوار بن مصعب همدانى كوفى اعمى است . يحيى بن معين گويد : سوار بن مصعب غير قابل ذكر است . بخارى گويد : احاديث او مردود است . نسائى و ديگران گفتهاند : متروك است . ابو داود مىگويد : موثق نيست . احمد و ابو حاتم گويند : احاديث او متروك است . نسائى گويد : موثق نيست ، احاديثش را ننويسيد . حاكم گويد : مصعب از اعمش و ابن خالد مطالب ناپسندى روايت كرده است . [ 21 ]
از ديگر راويان مطالب افزوده شده بر حديث يادشده ، مانند جناب كلبى و سويد بن سعيد ، سخنى نمىگوييم ، كه حافظان حديث مانند على بن محمد شوكانى ، ابن حجر ، ابن تيميه ، خطيب بغدادى ، سيوطى و ديگران ، ضمن اعتراف به جعلى بودن آن افزودهشدهها راويانش را نيز دروغگو دانسته و تصريح كردهاند كه اساسا رواياتشان غير قابل قبول است .
شگفت اين است كه ، على رغم اقرار و اعتراف بسيارى از عالمان به جعل جملات مورد بحث در حديث ، هنوز كسانى از بازماندههاى متعصبين هستند ، كه جز تفرقهاندازى بين مسلمانان مسئوليتى نمىشناسند و آن بافتهها را بهانهاى براى طعن به اهل بيت قرار مىدهند ، و با اين تبليغات و اعتبار بخشيدن به آن جعليات به فرمانروايان ستمپيشه تقرب مىجويند ؛ اما بايد بدانند كه تلاشهايشان ناكام خواهد بود ، چرا كه روزگار باطل لحظهاى و جلوهء حق تا قيامت است .
احكام ظالمانه
به هر تقدير زمامداران ستمگر جعلياتى چون موارد ياد شده را به مثابهء قانونى رسمى در برابر مخالفانشان به كار مىگرفتند . خطر ، آن زمان آشكار مىشد كه كسى داراى نظرى آزاد بود و آن را اعلام ، و يا به نوعى خلاف مشى حكومت عمل مىكرد ؛ اگر چنين كسى دشمنانى داشت كه نزد زمامدار سخنچينى مىكردند ، بد اقبال بود ، چرا كه همان ماده به اصطلاح قانونى را درباره او اجرا مىكردند و به قتل و يا زندان دچار مىشد .
اين است كه مىبينيم بسيارى از اشخاص غير شيعى مشمول همان قانون شده ، و حال آنكه گناهى جز آزادانديشى و رها شدن از جمود فكرى و يا به نوعى