كه بهترين پيشوا و بهترين هدايتگر است اگر براستى دوست داشتن وصى پيامبر رفض است پس من رافضترين مردمان هستم .
نكته ظريفى را خطيب بغدادى از فتح بن شخرف نقل مىكند . فتح مىگويد :
چشمم را خواب در ربود و در عالم خواب دو كس را ديدم كه در مقابل من ايستادهاند ، از آنكه به من نزديكتر بود پرسيدم : شما و آن شخص كيستيد ؟ ، گفت :
اولاد آدم ، گفتم جملگى از اولاد آدميم ، آن شخص كيست ؟ ، گفت : على بن ابى طالب ، گفتم : تو كه به او نزديكى چرا از وى سؤال نمىكنى ؟ ، گفت : مىترسم كه مردم مرا به رافضى بودن متهم كنند . [ 3 ]
فضل بن دكين به تشيع شهرت داشت ؛ روزى فرزندش را با چشم گريان ديد ، به او گفت : چرا گريه مىكنى ؟ ، گفت : مردم مىگويند شما گويا شيعى هستيد .
فضل چنين سرود :
من همچنان دلبسته و علاقهمند به تو هستم تا آنجا كه بر پرسشها درباره تو ناتوانم كسى از سخن سخنچينان در امان نيست ، اميد است كه تو سالم باشى آيا كسى كه نامش بر سر زبانهاست ، مىتواند سالم بماند ؟
اتهام شيعى چندان سنگين است كه كودك را به هراس مىافكند و او را وادار مىكند كه سخت بگريد . گريستن او غريب نيست ، چرا كه بيم دارد طبق قانونى كه حكومت در مورد شيعيان وضع كرده پدرش كشته شود ، خانهاش ويران گردد ، اموالش غارت شود . اين قانون در مورد شيعيان وضع شده بود ، اما در مورد هر كسى كه گرايشى به علويان داشت اجرا مىگرديد .
ابراهيم بن هرثمه شاعر با اين ابيات اهل بيت را مدح گفت :
هر چند كه من به دوستى آنها سرزنش شوم اما من فرزندان فاطمه را دوست مىدارم فرزندان دختر كسى كه با محكمات و دين و سنت استوار آمد من از دوست داشتن آنان پروايى ندارم غير از چرندگان جملگى آنان را دوست دارند چون ابراهيم وارد بر منصور شد ، منصور به او گفت : به تو خوش آمد
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 327
مساهمون: اسد حيدر
ص٣٢٧