بسيار مىخواهد . از اين رو نظامى كه ادعا ميكرد بر اساس شريعت عمل مىكند ناچار بود راهى براى رهايى از اعتراضها و انتقادها پيدا كند ، چنان كه در موارد بسيارى ديگر از حوادثى كه مخالف با نظام اسلام بود چنين شيوهاى اتخاذ شد . در اين ميان چه راهى براى توجيه آن نوع برخورد با شيعيان و چنان جنايات و فجايع و منكرات انتخاب شد ؟ آيا در ميان امت عالمانى نبودند تا به حكومت و مردم تذكر دهند كه چنين خونريزيهايى از كسانى كه هرگز سزاوارش نبودند ، خلاف قرآن و سنت است ؟ چگونه حكومت از اين مسأله مهم غفلت كرد ؟ و چگونه عالمان در برابر چنان فجايعى سكوت كردند ؟ آرى اينان غفلت نكردند بلكه تدابير لازم را در جهت خنثى كردن اعتراضهاى مخالفان به كار بستند كه از جمله مىتوان به تدابير زير اشاره كرد :
1 - آنان مقام و منزلت صحابه را به طور مطلق بلند و رفيع دانستند ، و مردم را از كنكاش و تحقيق در زندگى و سخنانشان منع كردند ، و مقام عصمت را در مورد آنان ادعا كردند ، و آنان را همتاى رسول اكرم ( ص ) شمردند ، و در نهايت كوچكترين انتقاد به آنان را به مثابهء انتقاد از پيامبر قلمداد كردند . آنان چنين القا كردند كه طعن و نقد احاديث آنان ، طعن به احاديث حضرت رسول است .
در حضور هارون اين حديث از ابو هريره خوانده شد كه : موسى آدم را ديد و به او گفت : تو آن آدمى هستى كه ما را از بهشت بيرون آوردى . مرد قرشى گفت :
چگونه آدم با موسى ديدار كرد . هارون خشمگين شد و گفت : سفره اعدام و شمشير بياوريد كه اين فرد زنديق است و به سخنان رسول خدا ( ص ) طعن مىزند . [ 9 ]
اين گونه دهان مردم را بستند تا آزادى انديشه را از آنان بگيرند ، و مردمان را در برابر خود به تسليم وادارند ، و لذا هر كس به چنان دهانبندى تن نداد زنديق شمرده شد و پيداست كه سزاى زنديق مرگ خواهد بود . طبعا شيعه كه نمىتوانست براى چنان قانونى اعتبارى قائل شود ، از اين جهت سزاوار مرگ بود . با اين همه احاديث منسوب به پيامبر مبنى بر احترام صحابه به طور مطلق ساخته و جعل گرديد ، كه بر اساس آنها شيعيان مشمول نظام اسلامى و احكام آن نمىشدند . پس از اين نظر شيعه را در مورد صحابه ، كه عادلانهترين نظر است ، خواهيم آورد .
2 - مبانى اعتقادى شيعى برگرفته از اهل بيت است ، و آنان مىديدند كه شيعيان نمازگزارند ، و شعائر دينى را پاس مىدارند ، در اين صورت چگونه مىتوانستند شيعيان را كافر بدانند ؟ ناچار بودند كه براى تكفير شيعه راه اتهام
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 329
مساهمون: اسد حيدر
ص٣٢٩