نمىگويم . اى ابراهيم از تو چيزهايى به من گزارش شده ، اگر اين نبود ترا بر همتايانت ترجيح مىدادم ، پس به گناهانت اعتراف كن . او نيز به خاطر حفظ جانش پوزش خواست . منصور گفت : اگر پس از اين كار ناپسندى از تو سر زند تو را خواهم كشت .
زمانى كه ابراهيم وارد مدينه شد ، يكى از علويان به ديدارش رفت و بر او سلام كرد . ابراهيم به او گفت : از من دور شو و با خونم جوى راه نينداز .
منصور نميرى شعرى سرود كه دو بيت آن چنين است :
اهل بيت پيامبر و دوستانشان از بيم كشته شدن پشتشان خم شده است و اين در حالى است كه يهود و نصارى در پناه امت توحيد در امانند .
هارون الرشيد خشمگين شد و كسى را فرستاد كه نميرى را بكشد ، اما او را مرده يافت . هارون گفت : تصميم داشتم زبانش را از پشت سرش درآورم . هارون بر آن شد تا استخوانش را از گور درآورد و آتش بزند ، اما منصرف شد . [ 6 ]
زبان ابن قرايا را ، به جرم اينكه در مورد اهل بيت شعر گفته و آنان را مدح كرده ، بريدند . مردم در بغداد شورش كرده نزد قاضى از ابن قرايا شكايت بردند ، قاضى نيز ، به استناد اينكه او با مدح على و برتر دانستنش از ديگران مقام صحابه را پايين آورده ، فرمان داد تا زبان و دستش را قطع كنند .
اى كاش كار به همين جا پايان مىيافت . چون ابن قرايا براى مداوا به بيمارستان رفت ، او را تعقيب كرده و سنگبارانش كردند . آنگاه دستگيرش كرده در دجله انداختند و غرق شد و مرده او را از دجله گرفتند و جسدش را به آتش كشيدند .
اين حادثه در سال 574 ه . روى داد . [ 7 ]
در سال 744 ه . گروهى نزد قاضى شرف الدين مالكى رفته و شهادت دادند كه حسن بن محمد بن ابى بكر شيعى ، صحابه پيامبر را ناسزا گفته است . قاضى فرمان داد تا در بازار خيل دمشق او را گردن زنند . [ 8 ]
اين گونه جنايات چندان زياد است كه نمىتوان آنها را برشمرد . اما بايد توجه داشت كه تمامى اين خشونتها و جنايتها از سوى حاكمان و فرمانروايان بر شيعه وارد آمده است .
در اينجا لازم است كه چند سؤال مطرح كنيم :
به راستى چنان خونريزى از مسلمانان به نام دين و شريعت جرات و گستاخى
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 328
مساهمون: اسد حيدر
ص٣٢٨