مخالفت با اسلام را انتخاب كنند ، و راهى را برگزينند كه در عمل پيروزى بر شيعيان را تضمين كند ؛ و آن اتهام اين بود كه بگويند شيعيان در باب اهل بيت غلو مىكنند و آنان را خدا مىدانند ، و از اين طريق اذهان تودههاى مردم را نسبت به شيعه آشفته و بدبين كنند . اين تهمتزنندگان و قصهپردازان و واعظان و زاهدان ، فريبكارانى بودند كه به خدا دروغ مىبستند ، تظاهر به ديندارى مىكردند اما فرومايگانى بودند كه از محرمات الهى اجتناب نمىكردند .
3 - چون شيعه به پيروى از اهل بيت و دوستى آنان شهره بود ، و احكام دين خود را از آنان مىآموخت ، فرمانروايان ، متفكرانى را كه فريب وسوسههاى داستانسرايان و واعظان اغواگر را نخورده بودند از اعتراض و خردهگيرى بر خودشان برحذر مىداشتند تا دايره انتقاد و ايراد گسترده نگردد ، اى بسا ممكن بود دلايل روشنترى از آنچه گفته شد براى تكفير شيعه و طعن در عقايدشان طلب مىكردند .
احاديث نبوى در لزوم دوستى على و شيعيانش
در اينجا احاديثى را كه صحيحاند و در مورد اهل بيت و پيروانشان وارد شده و جاى انكار ندارند ، مىآوريم . اينان با اين احاديث چه مىكنند ؟ آيا مىتوانند احاديثى را كه در ستايش شيعه و لزوم پيروى از آل محمد وارد شده و در مجتمع اسلامى از موقعيت بلندى برخوردار است ، انكار كنند ؟ چنين چيزى ممكن نيست ، مگر اينكه آن احاديث را از ذهنها محو سازند . هرگز قدرت نمىتواند شيعيان را به اطاعت جبرى وادارد . با وجود اين احاديث صحيح چگونه مىتوانند به مردم بقبولانند كه شيعه از دين انحراف يافته است ؟ آيا كافى است كه به دو مسأله ابتدايى استناد كنند يا اينكه به استدلالهايى افزونتر نياز هست ؟
آرى مسأله بسيار مهمتر از آن است كه پنداشته مىشود . آنان ناگزيرند يا راهى را انتخاب كنند كه به تغيير اين احاديث بينجامد ، و يا احاديث ديگرى جعل كنند تا اهدافشان را تأمين كند ، و در نهايت اين احاديث برساخته با احاديث معتبر معارض افتد و آنها را از استدلال و استناد بيندازد .
به هر حال برخى از احاديث وارده نبوى را در مورد محبت اهل بيت مىآوريم : اى على ، جز مؤمن تو را دوست ندارد و جز منافق دشمنت نيست . [ 10 ]
اى على ، تو به زودى بر خدا وارد خواهى شد ، و پيروانت از خدا راضىاند و خدا نيز از آنان راضى است ، و دشمنانت در حالى وارد خواهند شد كه خشم خداوند