محمد ، به دليل تعارضى بود كه بين اغراض آنان و اعتقادات شيعى وجود داشت ، و اين انديشهء شيعى كه حكومت حق آل محمد است ، كيان و بقاى حكومت كسانى را كه به ناحق حكومت را به دست گرفته بودند تهديد مىكرد . اين بود كه حاكمان غاصب به شدت از شيعيان بيم داشتند و مردم را با استفاده از وسايل گوناگون وادار مىكردند كه از شيعيان تبرى جويند ، و كار به آنجا رسيد كه تهمت تشيع مهمتر از تهمت زندقه شمرده مىشد و مردم مىبايست از آن مىگريختند .
زمخشرى در كيفيت صلوات بر پيامبر مىگويد : اضافه كردن اهل بيت بر نام پيامبر در صلوات ، چنان كه مىافزايند ، مكروه است ، چرا كه در اين صورت صلوات به صورت شعارى درمىآيد كه اتهام رفض را به دنبال دارد ؛ و پيامبر فرمود : آن كس كه به خدا و روز قيامت اعتقاد دارد ، خود را در معرض اتهام قرار نمىدهد . امثال اين فتوى براستى بسيار است . بسيارى از كسان ، فقط به اين دليل كه فلان نظر شيعى است و پذيرفتن آن اتهام رفض را در پى دارد ، از پذيرفتن و اعلام آن نظر ، على رغم صحت و ثبوتشان ، خوددارى كردند ؛ چنان كه پس از اين توضيح آن خواهد آمد .
در روزگارى كه دلهاى مردم از كينه و عداوت القاء شده از سوى حكومتها انباشته بود ، از چنان فتاوايى به موقعيت حساس شيعيان و مشكلات آنان پى مىبريم ، و روشن مىگردد كه كار فاصله گرفتن از پيروان اهل بيت و متفرق كردن آنان تا به كجا كشيده شده بود .
شافعى مفهوم « رفض » را ، كه جز دوستى اهل بيت ، چيز ديگرى نبود ، چنين بيان مىكند :
چون در مجلسى يادى از على و فاطمه پاك و دو فرزندش مىشود ، گفته مىشود اى مردم اين افراط است و اين از سخنان رافضيان است مردم ناچار نزد خداوندان زمينى تبرى مىجويند چرا كه دوستى فرزندان فاطمه از دين برگشتن است .
و نيز اوست كه مىگويد :
مىگويند تو رافضى هستى ، مىگويم هرگز ايمان و اعتقادم رفض نيست اما بىگمان دوست دارم كسى را
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 326
مساهمون: اسد حيدر
ص٣٢٦