امام مالك بن انس بر منصور دوانيقى وارد شد ، از مالك سؤال شد : پس از پيامبر چه كسى برتر است ؟ مالك مبهوت ماند كه چه پاسخى بدهد . با خود انديشيد اگر پاسخ درست گويد ممكن است منصور را خوش نيايد و گرفتارى برايش ايجاد كند ، چنان كه پيش از اين در مورد فتوايش در باب طلاقى كه به اكراه واقع شود دچار مخالفت منصور و دردسر شده بود .
اما چون او از غرض و خواست پنهانى منصور آگاه بود گفت : ابو بكر و عمر .
منصور گفت : درست است و اين نظر امير المؤمنين است .
بديهى است كه رأى و نظر خليفه محترم است و مردم نيز تابع او و كسى را نيز ياراى مخالفت با او نيست ، و اگر كسى خلاف نظر خليفه بينديشد گرفتار خشمش شده و اى بسا در شمار مخالفان دولت و حكومت قرار گيرد ، و به رنجها و مصائب متعددى گرفتار شود . مىتوان گفت مسأله برتر شمردن خلفا نسبت به يكديگر ، يك بدعت سياسى بود ، و راهى بود براى ايجاد شكاف و تفرقه بين امت ، كه در آغاز امويان در شام و جاهاى ديگر آن را بنياد نهادند . بر پژوهشگران تاريخ روشن است كه پديدهء برتر دانستن خلفا نسبت به هم ، به آن شكلى كه مطرح شد ، يك امر طبيعى و واقعى نبود ، و اگر حكومت در آن دخالت نمىكرد ، هرگز اين مسأله به صورت يك بلا براى امت اسلام درنمىآمد و كار به آنجا نمىكشيد كه اگر كسى عقيده به برترى على بر ابو بكر و عمر داشته باشد ، به بدعتگذارى ، منحرف از حق ، بد مذهب ، از دين برگشته ، خبيث ، زنديق ، خارج از اسلام و ديگر تعابيرى كه همدستان و همداستانان قدرت اختراع كرده بودند ، متهم شود .
اگر با آزادانديشى و تحقيق درست و عارى از هواهاى نفسانى و بدون مغالطه و تعصب و با واقعنگرى به واقعيتها بنگريم ، در مىيابيم كه اساسا افضل دانستن خلفا به استناد تقدمشان در خلافت و يا تقدم در خلافت را دليلى بر شايستگى آنان دانستن ، ادعايى بىدليل و برآمده از تقليد كوركورانه و ناشى از جمود بر پيروى از سلف است ؛ سلفى كه مىدانيم بر اساس هواپرستى و گرايش به قدرت حاكم ، كه مىخواست عقايد مردم طبق مصالح حكومت شكل گيرد ، دست به چنان بافتهها زده است . مأمون را مىبينيم كه مشكل « خلق قرآن » را آفريد و آن را به زور بر مردم تحميل كرد ، و مجال تفكر و انديشه نيز به كسى نداد ، و به دنبال آن كشتارها و تكفيرها و ديگر مصائب پديد آمد . پس از او متوكل آمد و در باب خلق قرآن نظرى
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 324
مساهمون: اسد حيدر
ص٣٢٤