حكومتها و قوانينشان نيز همواره پشتيبان اين نوع آزادى بودهاند .
اما اگر عقيده و انديشهاى با حاكمان تعارض داشت و يا در سياست دولتى دخالت مىكرد ، قانون اظهار و ابراز آن را ناممكن مىساخت ، و حكومت براى محو آن به تلاش برمىخاست . بديهى است كه آراء و عقايد شيعى ، در عين حال كه در چهار چوب آزادى عقيده و با نيت پاك و هدف حكيمانه و مبانى صحيح و درست ابراز شده بود ، با اغلب قوانين و مقررات حكومتى مخالف بود . بدين علت بود كه از يك جهت آزادى قانونى عقيده وجود داشت ، و از جهت ديگر تبعيض و نابرابرى در ابراز عقيده حاكم بود . از اين رو حكومتها را در موضعگيريهاى بسيار مختلف و متفاوت مىبينيم . غالبا حكومتگران از اينكه انديشههايى رواج پيدا كند و بر انديشمندان اثر بگذارد و در نهايت اقليت را به اكثريت بدل سازد ، بيمناك بودند و نمىدانستند چه بايد بكنند . از آنجا كه انكار و ناديده گرفتن آن انديشهها ممكن نبود ، ناچار بودند مشكلات و مسائلى بيافريند كه به طور دائم مسلمانان را گرفتار تفرقه و دشمنى كند و افكار عمومى را سرگرم سازد .
اتهام شيعى
اين گونه بود كه بزرگان شيعه در چنان جامعه و شرايطى ، در روندى قرار گرفتند كه از هر جهت دست به مقاومت و ايستادگى زدند ، و حاكمان نيز كوشيدند گاه به بهانه طعن در دينشان آنان را از امت اسلامى جدا كنند و گاه نيز به بهانه خروج شيعيان از مجتمع اسلامى آنان را طرد كنند .
تهمتهاى زيادى متوجه شيعيان شد . سخنانى درباره شيعه گفته شد كه هرگز درست و منطبق با حقيقت نبود . اين افتراها و تهمتهاى محض توانست بر دلهاى ساده اثر بگذارد ، و با ابزار مؤثرى كه در راه اين تأثيرگذارى به كار گرفته شد ، كار به آنجا رسيد كه اين اتهامات به صورت واقعيت جلوه نمود .
اگر عميق و دقيق بنگريد ، درمىيابيد كه هرگز اتهاماتى كه به شيعه نسبت داده مىشد حد و مرز نداشت ، بلكه به اقتضاى غرض حكومت در هر عصر و زمانى در جهت محو شيعه ، اين اتهامات گستردهتر مىشد .
روند امور در مسيرى قرار گرفت كه آزادى فكر و انديشه در شناخت مسائل محو شد ، و در اين ميان فقط آنگونه آزادى مجاز بود كه حكومت مىپسنديد و به آن تظاهر مىكرد .