در فصل پيشين كه از مذهب جعفرى و عوامل انتشار آن سخن گفتيم ، اشارتى گذرا به عوامل اختلاف بين شيعى و سنى كرديم . قرنها بر امت اسلامى گذشت ، اما آن روز فرا نرسيد كه مسلمانان به رفع سوء تفاهمى كه بينشان پديد آمده بود و به برداشتن موانعى كه بر سر راه وحدت قرار داشت آمادگى نشان دهند ، و اقدام كنند ؛ وحدتى كه خداوند تمامى مسلمانان را به پاسدارى از آن ، و حل مشكلات دينيشان را به وسيله آن فرمان داده و به دقيقترين صورت وحدت را تبيين كرده است . به نظر ما اختلاف شيعى و سنى به دو عامل عمده و اصلى برمىگردد : 1 - خلافت اسلامى و اينكه چه كسى شايستگى و صلاحيت فرمانروايى كل و رهبرى عمومى امت را داراست . كسى نمىتواند به زعامت امت برسد مگر آنكه خداوند او را به كمال آراسته ، و از ارتكاب خلاف در گفتار و رفتار مصونيت بخشيده ، و او را از ستم بر مردم مبرا كرده باشد ، تا بتواند به اجراى حدود و مقررات الهى توفيق يابد . « الله اعلم حيث يجعل رسالة » « 1 » شيعه معتقد است كه اين شرايط و صفات فقط در كسى تحقق مىيابد كه خداوند او را برگزيده و به پيامبرش فرمان داده او را معرفى كند . 2 - عامل ديگرى كه در پيدايى اختلاف بين دو طايفه مسلمان نقش داشته قدرت و حكومت بوده است . كسانى كه به قدرت و فرمانروايى اسلامى دست يافتند هرگز خود را واجد شرايط يادشده براى زعامت نمىديدند ؛ و شيعه نيز اعتبارى براى زمامدارى كه به طور شايسته از شريعت پيروى نمىكند ، از ستمگرى مبرا نيست و از حرامها خوددارى نمىكند ، قائل نيست . در نظر شيعه اين اشخاص هرگز شايستگى تصدى مقام خلافت اسلامى را ندارند . آنان كه حكومت را اشغال كرده بودند ، در اين انديشه بودند كه مورد اعتماد مردم واقع شوند و با تمركز سلطه معنوى و مادى در خود ، اعتماد كامل مردم را به خود جلب كنند . و حال آنكه زمامداران مسلمان به حق واجد شرايط لازم زمامدارى نبودند . اين بود كه اين زمامداران ناصالح شيعيان را به صورت گروهى معارض و مخالف خود مىديدند ، و عقايد شيعى را متناسب با اهداف و اغراض خود نمىيافتند . زمامداران با عقايدى كه با آنان مخالفتى نداشت ، مخالف نبودند ، چرا كه در آن دورانها مردم از آزادى عقيده و عبادت بهرهمند بوده و
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 322
مساهمون: اسد حيدر
ص٣٢٢
هامش
( 1 ) سوره انعام ، آيه 124 . خداوند بهتر ميداند كه رسالتش را در كجا قرار دهد .