تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
اين رو تشيع در لبنان به صورت گسترده‌اى حضور دارد و با نظم و استحكام به بالندگيش ادامه مىدهد . حقوق شيعيان در اين سامان محفوظ است و حرمت آنان رعايت مىشود . در حوزه نجف اشرف گروهى از شيعيان لبنانى تحصيل مىكنند ، و از ميان آنان بسيارى از قهرمانان علم و پرچمداران اصلاح ظهور كرده‌اند . برخى از آنان مجتهدان مجاهدى هستند كه به يارى دين برخاسته و در راه وحدت امت اسلامى كوشش مىكنند . استاد كرد على مىگويد : در پيرامون شهر حمص روستايى وجود دارد كه اختصاص به شيعيان دارد ، در خود شهر نيز تعدادى از شيعيان آشكار و پنهان زندگى مىكنند . در اطراف ادلب روستاهايى چون غوغه و نبل وجود دارند كه ساكنانش تا به امروز شيعىاند . سادات بنى زهره پيشوايى معنوى شيعيان را در حلب به دست دارند . تمامى اينها از بازمانده‌هاى حمدانيان و از فراريان حلب هستند كه پراكنده شده‌اند . اشاره كرد على به حادثه غم‌انگيزى است كه پس از صدور فتواى شيخ نوح حنفى بر كفر شيعه و حلال بودن خون اين طايفه ، اعم از اينكه توبه بكنند و يا نكنند ، براى شيعيان پيش آمد . به دنبال اين فتوى چهار هزار تن از شيعيان كشته شدند ، و دارايى آنها غارت شد و بقيه نيز از آنجا گريختند . مذهب شيعى آشكارا بر حلب چيره شد ، و چندان قدرت يافت كه در سال 517 ه . شيعيان توانستند سليمان بن عبد الجبار فرمانرواى حلب را از ساختن مدرسه زجاجيه بازدارند . مذهب شيعى در آفريقا گسترش زيادى پيدا كرد ، و لذا در روزگار فرمانروايى معز بن باديس امير آفريقا حكومت به مقابله با شيعيان برخاست . او در سال 407 ه . بىرحمانه دست به كشتار و نابودى وسيع شيعيان زد . اتهامى كه به شيعه بستند اين بود كه آنان ابو بكر و عمر را ناسزا مىگويند ، بهانه‌اى كه همواره قدرتمندان براى نابودى هر كس يا گروهى كه تصميم به نابوديشان مىگرفتند ، از آن بهره مىبردند . حادثه هنگامى آغاز شد كه معز بن باديس در قيروان بر گروهى از شيعيان گذشت و از احوال آنان پرسيد . چون تودهء مردم احساس كردند امير علاقه‌اى به شيعه ندارد ، بيدرنگ بر محله‌هاى شيعى حمله برده و خلق بسيارى را كشتند و نظاميان دست به غارت زدند . فرمانرواى قيروان مهاجمان را تشويق كرد و در اين حادثه
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 311 | اسد حيدر / حسن يوسفى اشكورى