دست بر شيعه بسيار رفته است ) ؛ و چنين نسبتى حمله بر كسانى است كه موحدند و در ايمان به محمد ( ص ) خالص و در دوستى خاندان پيامبر استوارند .
بجد مىتوانم بگويم كه حملهكنندگان بر شيعه و طعنزنندگان بر عقايدشان ، زمانى كه عقايد و آراء فاسد و نارواى غاليان را به شيعه نسبت مىدهند ، از واقعيت امورى كه گفتيم بىاطلاع نبودهاند . آرى آنان حقايق را مىدانستند اما حق تلخ است و در كامشان ناگوار بود . قطعا پذيرش حقايق راه طعن اعتقادى بر شيعيان را مىبست . مخالفان چون راه خردهگيرى جدى و علمى از شيعه را مسدود يافته و دريافتند از اين راه نمىتوان به مقصود رسيد ، ناچار به خرافات و اباطيلى كه اشاره شد پناه برده و به اتهاماتى دست زدند كه در نظر محققان و ژرفنگران قابل اثبات نيست .
چگونه مىتوانند بر شيعه ايراد بگيرند ، در حالى كه بسيارى از صحابه و تابعين در ميان آنان هستند ، مانند : ابو ذر غفارى ، عمار ، جارية بن قدامه ، جابر بن عبد الله انصارى ، حذيفه بن يمان ، سلمان فارسى ، صعصعة بن صوحان ، مقداد كندى و . . .
از شگفتيها اين است كه بسيارى از نويسندگان اصحاب پيامبر را به اثرپذيرى از آراء شخصى چون عبد الله بن سبا متهم مىكنند . راستى چه طعن و توهينى بالاتر از اين بر اسلام و رسول خدا كه گفته شود يك فرد يهودى بر اصحاب رسول اثر گذاشته و انديشههاى آنان را تحت نفوذ و قدرت خود قرار داده است ؟
بسيار عجيب است كه برخى از نويسندگان ، در آنجا كه از عبد الله بن سبا سخن مىگويند و مدعى مىشوند كه تشيع را او پديد آورد ، چنين مىگويند :
عبد الله بن سبا ابليسى از يهوديان صنعا بود ، و بر اثر خبث طينت و هوشمندى دعوت او گسترش يافت ، و كسانى از مقدسنماهاى نادان و دينداران غرق در عبادت به دعوت او گرويدند . سپس مىگويد : او بر فرزندان رؤساى قبايل و بزرگان شهرها ، كه پدرانشان در جهادها و فتوحات اسلامى شركت كرده بودند ، اثر گذاشت ، و شمارى از سادهلوحان صالح و اهل غلو و فرو رفته در عبادت به دعوتش پاسخ مثبت دادند . پيشوايان اين گروه در فسطاط عبارت بودند از : فاقعى بن حرب عتكى ، عبد الرحمن بن عديس بلوى ، كنانة بن بشر بن عتاب ، عبد الله بن زيد بن و رقاء خزاعى ، عمر بن حمق خزاعى ، عروة بن بناع ليثى ، و قتير سكونى ، اما كسانى كه در كوفه فريب ابن سبا را خوردند عبارتند از :
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 308
مساهمون: اسد حيدر
ص٣٠٨