« التبصرة » ، تأليف علامه حلى ( د 726 ه . ) ؛ « بحار الأنوار » ، تأليف محمد باقر مجلسى ( د 1111 ه . ) ؛ « و الدروس » ، تأليف شهيد اول ( د 786 ه . ) ؛ « جامع المقاصد » ، تأليف شيخ على كركى ( د 940 ه . ) ؛ « الشرايع » ، « المعتبر » ، « المختصر المنافع » ، تأليف محقق ابو القاسم حلى ( د 676 ه . ) و « جواهر الكلام » ، تأليف شيخ محمد حسن نجفى ( د 1266 ه . ) . و هزاران كتاب فقهى ديگر ، كه جملگى آنها به صراحت به نجاست و كفر غلاة فتوى داده و آنان را از ديانت به دور دانسته و اعلان كردهاند كه بين غاليان و شيعه هيچ ارتباطى وجود ندارد . كتب رجالى شيعى نيز انباشته از نكوهش اين طايفه و تبرى جستن از آنان و عقايدشان است ، و جملگى اين رجالشناسان آنان را به زبان واحد لعن كردهاند .
آرزومنديم كه نسل آينده ، اگر طالب حقيقت است ، به اين اوهام و اباطيل توجه و استناد نكند . علم و دانش از آنان مىخواهد كه رسالتشان را انجام دهند ، و حق آنان را به يارى مىخواند . اكنون وقت آن رسيده پردههاى تعصب ، كه مانع ديدن حقيقت است ، كنار زده شوند و واقعيتهاى وارونه شده چنان كه بودند نشان داده شوند . بر نويسندگان است كه از شيوههاى پيچيده و نادرست دست بردارند و روش و زبان خود را در برخورد با شيعه دگرگون كنند ، و به اوضاع و احوال روزگاران گذشته ، كه جنايات جبرانناپذيرى بر اسلام وارد آمد ، توجه نكنند ؛ روزگارى كه دلها از كينه و عداوت نسبت به شيعه انباشته بود ، و پيدايى تشيع را به عبد الله بن سباى يهودى نسبت دادند ، و بدين جهت اصحاب پيامبر را ، كه به شيعه على شناخته شده بودند و تعدادشان به صد تن مىرسيدند ، طعن زدند . و حال آنكه تمامى لغتدانان و مفسران اجماع دارند بر اينكه اصطلاح شيعه در آغاز به پيروان و دوستان على گفته مىشد و سپس علم شد براى تمامى شيعيان .
عبد الله بن سبا
اما عبد الله بن سبا ، شخصيتى خيالى و موهوم است كه او را به صورت يك قهرمان پيشتاز و صاحب نفوذ مطلق در جامعه اسلامى وصف كردهاند . گفتهاند كه او در مصر قدرت و نفوذ بسيار داشت و براى كشتن خليفه عثمان لشكرى بسيج كرد ، ابو ذر نزد او تعليم ديد ؛ عمار آراء او را فرا گرفت ؛ جنگ جمل با دسيسه او روى داد ؛ پيكار صفين با نفوذ او پديد آمد و در نهايت مبانى شيعى از انديشههاى او برآمده است . در آثار بسيارى از نويسندگان از عبد الله بن سبا سخن رفته ، چنان كه