فداكارى و استقبال از مرگ ، ولايتعهدى مأمون را به گونهاى صرفا شكلى و تشريفاتى پذيرفت و بس . برخى نيز گفتهاند ، پس از آن كه امام وليعهدى را پذيرفت ، رد كرد .
مأمون در باب امامت ، جلسات گفتوگو و بحث تشكيل مىداد . او در سياست و نقشهاش پيروز شد ، چرا كه دل شيعيان را به دست آورد و از شورشهاى احتمالى علويان نيز در امان ماند ، و از سوى ديگر ، در برابر عالمان اديان ديگر نيز به علم و دانش امام رضا مباهات مىكرد .
در روزگار معتصم شيعيان تا حدودى به پنهانكارى روى آوردند . در اين دوره شيعيان به صورت كامل و با آمادگى عليه دستگاه مبارزه مىكردند ، و قدرتى شده بودند كه حكومت قادر به دفع و محوشان نبود . اين بود كه در سال 220 ه . وقتى كه قرار شد جنازه امام جواد ( ع ) بيرون آورده شود و بدون اطلاع شيعيان به صورت پنهانى دفن شود ، دوازده هزار شيعى با شمشيرهاى بركشيده در تشييع امام شركت كردند و على رغم تمايل حكومت ، جنازه امام را تشييع نمودند ، و از خود قدرتى عظيم نشان دادند .
توسعه درگيرى در روزگار متوكل
در دوران خلافت متوكل عباسى ، مصائب و بلاياى بيشترى متوجه شيعيان شد . كينه و عداوت على ( ع ) و شيعيانش همچون آتش كه هيزم خشك را مىخورد ، دل متوكل را مىخورد . متوكل از اينكه مىديد نام على ( ع ) بلند آوازه است ، و پيروانش از شكوفايى و رونق علمى برخوردارند ، و و با كرامت و احترام زيست مىكنند ، و از نعمت استقلال برخوردارند ، و آزاد از سلطه قدرت و قدرتمندانند ، آسايش و آرامش نداشت . اين بد كه علويان را تحت تعقيب و اهل بيت را مورد تحقير و توهين قرار مىداد ، و كسى اجازه نداشت كه از آنان به نيكى ياد كند .
حادثهاى كه براى نصر بن على جهضمى پيش آمد ، نمونهاى از كينه و دشمنى متوكل نسبت به شيعيان را به نمايش مىگذارد . جهضمى حديثى نقل كرد كه پيامبر دست حسن و حسين را گرفت و فرمود : « هر كس مرا و اين دو و پدر و مادرشان را دوست بدارد ، در روز قيامت با من و در مرتبه من خواهد بود » . متوكل فرمان داد او را به اين جرم هزار تازيانه بزنند . جعفر بن عبد الواحد به خليفه گفت نصر شيعى نيست ، از اهل سنت است . متوكل پانصد تازيانه را بخشيد اما پانصد تازيانه ديگر را بر نصر زدند . [ 7 ]