ابو معاويه مىگويد : روزى بر هارون وارد گشتم ، او گفت : اى ابو معاويه تصميم گرفتهام با هر كسى كه به اثبات خلافت على بپردازد چنين و چنان كنم . من سكوت كردم ، هارون گفت سخنى بگو ؛ گفتم اجازه دارم حرف بزنم . گفت بگو . گفتم : اى امير المؤمنين قبيلهء تيم مىگويند خليفهء رسول خدا از ماست ؛ عدى مىگويند خليفهء رسول خدا از ماست ؛ بنى اميه گويند خليفه رسول از ماست « 1 » ، پس شما بنى هاشم چه بهرهاى از خلافت داريد ؟ به خدا سوگند سهمى از شما در خلافت جز على بن ابى طالب نيست . 5 بدين وسيله ابو معاويه توانست هارون را از تصميمش بازدارد . بر خورد بىرحمانهاى كه هارون با اهل بيت داشت ، با هيچ طايفهاى نداشت . او امام موسى بن جعفر ( ع ) را ، كه عالم روزگارش بود و رهبرى معنوى مردم را به عهده داشت ، به زندان انداخت و سرانجام مسمومش ساخت . و با اين عمل خسارت مهمى بر امت اسلام وارد آمد ، زيرا مسلمانان مدت كمى با وى ارتباط داشتند و بسيار اندك از دانش وى بهرهمند شدند . ديگر افراد اهل بيت و پيروانشان نيز تحت تعقيب قرار گرفته و از ير هر سنگ و چوبى جسته و بيرون كشيده مىشدند ؛ و به اقتضاى همان سياست كور و براى تحقق همان اهداف ، مجازات مىشدند ؛ سياست كورى كه بين حق و باطل فرق نمىگذاشت ، و جز به سلطهگرى بر مردم به هر قيمت به چيز ديگرى نمىانديشيد . اين سياست مىكوشيد مردم با آل محمد به دشمنى برخيزند ، و كوشش داشت تا نهال محبتى كه ، على رغم تلاشهاى جابرانهء عباسيان ، با همهء پاكى و طهارتش و پاكان امت بوند . هدف نهايى عباسيان از تمامى اين كوششها اين بود كه به حكومت و قدرتشان مبناى شرعى بدهند و چنين القا كنند كه بر اساس وراثت فقط آنها حق حكومت دارند نه آل على ( ع ) . قاضى شريك بر مهدى عباسى وارد شد ، مهدى به او گفت : شايسته نيست كه آدمى چون تو منصب قضاوت را عهدهدار باشد . شريك گفت چرا ؟ خليفه گفت : به اين دليل كه تو بر خلاف اجتماعى فقيهان حكم مىكنى و نيز اعتقاد خاصى كه دربارهء امامت دارى . شريك گفت : اما در باب مطلب اوّل ، اجماع يك اصل دينى من است و من
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 290
مساهمون: اسد حيدر
ص٢٩٠
هامش
( 1 ) اشاره است به ابو بكر كه از تيم بود ، عمر كه از عدى بود و عثمان كه اموى بود .