دينم را از طريق اين اصل آموختهام ، پس چگونه مىشود با آن مخالف باشم ؟ اما در مورد دوم ، من جز كلام قرآن و سنت رسول عقيدهاى ندارم . و اما در مورد قضاوت من ، كارى است كه خود كردهايد ، اگر اشتباه بوده استغفار كنيد ، و اگر درست بوده نگه داريد .
مهدى گفت : دربارهء على بن ابى طالب چه مىگويى ؟
شريك گفت : همان را مىگويم كه نيايتان عباس و عبد الله گفتند .
مهدى گفت : آنها چه مىگفتند ؟
شريك گفت : اما عباس تا لحظه مرگ على را برترين صحابه مىدانست ، و او شاهد بود كه بزرگان مسلمانان در سختيها و بنبستها از على يارى مىطلبيدند ، و حال آنكه او هرگز به يارى كسى نياز پيدا نكرد تا به ديدار خدايش شتافت ؛ و اما عبد الله در زير لواى رهبرى على با دو شمشير جنگيد ، و در كنار وى در جنگها شمشيرش بازدارنده دشمن بود ، در عين حال كه خود در شمار فرماندهان صاحب نفوذ و مطاع بود . بنابراين اگر امامت على ناحق و به ستم بود ، نخستين كسى كه با او مخالفت مىكرد پدرتان بود ، كه عالم و دانا به احكام الله بود . مهدى سكوت پيشه كرد ، اما پس از چندى شريك را از قضاوت عزل كرد . [ 6 ]
پيروزى مذهب جعفرى
به هر حال مذهب جعفرى در ديگر نقاط نيز گسترش يافت . در بغداد چندان قدرت يافت و فعال شد كه توانست در برابر حكومت و قدرت مقاومت كند ، از اين رو دستگاه به سركوب شيعيان پرداخت و به يارى مخالفان شيعه برخاست . اما با اين همه شيعيان در مسير اين امواج خردكننده با استوارى تمام ايستادند ، و آشكارا به اجراى شعائر دينى خود اهتمام ورزيدند . قدرت و حكومت اين تظاهر شيعى را تهديد و خطرى عليه خود تلقى مىكرد .
در ايام مأمون در سرتاسر جهان اسلام ، اكثريت با مذهب شيعى بود ، حتى تفكر شيعى در دولتمردان نيز نفوذ كرده بود ؛ كه مىتوان به وزيران ، اميران ، فرماندهان نظامى ، كاتبان و ديوانيان اشاره كرد . كار به آنجا رسيد كه مأمون مجبور شد به تشيع تظاهر كند ، چرا كه وى از فروپاشى حكومتش بيم داشت و به همين دليل بود كه به امام على بن موسى الرضا ( ع ) پيشنهاد خلافت كرد اما او نپذيرفت ، زيرا امام آگاه بود كه اين تمايل و پيشنهاد صورى و ساختگى است . با اين همه امام با