رو سخنان بد و نادرست دشمنان آل محمد بر او نيك جلوه كرده و مطالب و القائات آنان بر مذاق وى خوش نشسته است .
شايد هالهاى از بزرگى و عظمت كه بر چهره ابن خلدون نشسته ، مانع واقعنگرى تمامى ابعاد شخصيت او و اشتباهات و لغزشهايى كه در مقدمهاش دچار آن شده ، را از آنان گرفته باشد .
به طور مستمر مشاهده مىكنيم كه اكثر پژوهشگران و نويسندگان ، به پيروى از پيشينيان ، از ابن خلدون به نيكى و عظمت ياد مىكنند ، و اين به دليل مطالبى است كه وى در مقدمه پيرامون علوم اجتماعى و عمران آورده است . اما با اين همه ، اين امتياز سبب نمىشود كه ما موضع نادرست او را در برابر عرب و تمدن عربى ناديده بگيريم . وى عرب را به دور از تمدن و تهى از هر نوع فضايل مىداند و اعراب را وحشى و اهل غارت و چپاول مىشمارد ، حتى آنان را عامل خرابى و ويرانى سرزمينهايى مىداند كه به وسيله آنان تسخير شده است و اين سخنان ابن خلدون به روشنى از تعصب و تجاهلش حكايت مىكند چنان كه استاد موسى سلامه در اين مورد مىگويد :
« بارزترين اشتباه ابن خلدون اين است كه وى تمدن عرب را حقير و اندك شمرد . اين لغزش او از جهل و نادانى كامل حكايت مىكند . او چنان كور و نابيناست كه حتى ذرهاى از نو در ديدگان فروهشتهاش راه نمىبرد . . . علاوه بر اين من خيانتهاى شخصى و فرهنگى چندى در او سراغ دارم ، مثلا او به پادشاهان و فرمانروايى كه در خدمت آنان بود خيانت كرد ، و يا تمامى آثار « اخوان الصفا » را به سرقت برد و بعدا به خود نسبت داد . . . »
هيچ سخنى از وى ، به اندازهء سخنى كه درباره اهل بيت و توصيفى كه از آنان كرده ، گوياى دشمنى و تجاهل او نيست .
اگر ابن خلدون اندكى تأمل مىكرد ، چنين سخنى كه برآمده از تحقيق و پژوهش علمى نيست نمىگفت ؛ سخن ناروايى كه ما را بر آن داشت تا بحث عميقى را در مورد مذاهب ، و عوامل انتشار و رواج آنها ، و راز جاودانه شدن چهار مذهب و متروك شدن ديگر مذاهب ، انجام دهيم . در اين بحث و بررسى آشكار شد كه كاميابى مذاهب چهارگانه به اقتضاى مصالح و منافع قدرتها و حكومتها ، و فريبكاريهاى مادى بوده است ؛ عواملى كه خود ابن خلدون نيز به خاطر آنها خود را از ياد برد و لذا چنان ظالمانه و خلاف حق قلم زد .
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 286
مساهمون: اسد حيدر
ص٢٨٦