به هر روايتى اعتماد نمايند ؟ رسولى كه فرمانبردارى از او بر ما واجب است ، و اطاعت از او به اين دليل است كه ما در خود رنجى نسبت به اوامرش نمىيابيم ، و در دلهايمان كوچكترين ناراحتى و تنگى احساس نمىكنيم .
اما اقوامى پيدا شدند كه طريق حق را دشوار يافتند ، و لذا طريق آسان را برگزيدند ؛ دوستدار كاميابى عجولانه شدند و راه ميانبرى را در علم انتخاب كردند .
اينان به چند سخن گسسته از معانى اصول فقه بسنده كرده ، و آن اصول را علل احكام شمرده ، و در عرصه علم آنها را شعار خود كردند . اين طايفه اين شعار را در برخورد با مخالفان سپر كرده ، و آن را بهانهاى براى فرو رفتن در عرصهء جدل و مناظره و درگيرى قرار دادهاند ، و در صورت پيروزى بر خصم خود را توانا و نيك شناساندهاند . فرد كامياب در اين ميدان همان فقيهى است كه در روزگار خود نامآور و پيشواى بزرگ در شهر و يا مملكت خويش شمرده مىشود . [ 5 ]
تعصب در ميان مذاهب
اين بود سخنانى از برخى از عالمان آن روزگار كه به اين دليل نقل كرديم تا حركت علمى و سرنوشت علم در آن دوران براى خوانندگان روشن شود ، و خواستيم نشان دهيم كه اين اختلافات چگونه سبب آشفتگى گرديد ، و كار به حالت دردناكى كشيد كه طعن در عقايد پديد آمد . نتيجهاى كه اين آشفتگى به دنبال آورد ، شورشها و درگيريهاى خونينى بود كه جان بسيارى را گرفت و اموال انبوهى را بر باد داد ؛ حوادث تحميلى تلخى كه موجب فرسايش مذاهب و تأسف شديد است . در نهايت مسلمانان دشمن اعتقادى يكديگر شدند ، و برخى از آنان با برخى ديگر بمثابه آدمى خارج از دين برخورد كردند . تا آنجا كه محمد بن موسى حنفى ( د 506 ه . )
قاضى دمشق گفت : « اگر قدرت داشتم از شافعيان جزيه مىگرفتم » . و ابو حامد طوسى ( د 567 ه . ) گفت : « اگر مىتوانستم از حنبليان جزيه مىستاندم » .
علت اصلى اين فتنهها كه بر امت اسلامى تحميل شد ، همكارى عالمان با قدرتها و دولتها بود ، كه از سياست آنها پيروى كرده و افكارشان را تأييد مىكردند .
دولتها نيز به عالمان بذل و بخشش بسيار مىكردند . بدين ترتيب علم همدست و همداستان قدرتها شد .
اگر در اين ادوار علم از سيطره سياست مستقل مىماند ، قدرت ناچار بود در برابر آن خضوع كند و با آن همراه گردد ، و در اين صورت سعادت امت تأمين بود .