وضو ، غسل ، نماز ، زكات و مانند آنها را از پدرانشان و يا آموزگاران محل خود مىآموختند . و در اين محدوده عمل مىكردند ، و اگر مسألهء تازه و خاصى پيش مىآمد ، بدون اينكه به مذهب ويژهاى توجه داشته باشند ، از فقيهان مىپرسيدند .
و اما عالمان خود در دو مرتبه قرار داشتند : يك دسته ، كه مجتهد ناميده مىشدند و بر اثر تأمل و تتبع در قرآن و سنت به ملكه اجتهاد نزديك شده بودند و شايستگى صدور فتوى داشتند . در واقع اين دسته به اتكاى ملكهء اجتهاد فتوى صادر مىكردند ؛ دسته ديگر عالمانى بودند كه اجتهاد را به معناى تلاش در فهم تمامى روايات مىدانستند و از اين طريق بسيارى از احكام كه در احاديث نبوى و بسيارى ديگر را كه در آثار صحابه و تابعين آمده بود ، استنباط و استخراج مىكردند .
اما پس از آن شرايط ديگر شد و مردمان نيز ديگر شدند ؛ گروهى به راست و گروهى به چپ گراييدند ، و در نتيجه حوادثى پديد آمد كه مىتوان از آن ميان به درگيرى و اختلاف در علم فقه و تبيين آن اشاره كرد ، چنان كه غزالى گفته است . [ 3 ]
چون روزگار خلفاى راشدين ( ابو بكر ، عمر ، عثمان ، على و حسن ) گذشت ، كسانى قدرت را به دست گرفتند كه نه استحقاق خلافت داشتند و نه استقلالى در فتاوا و احكام دين مىتوانستند داشته باشند ؛ ناگزير دست نياز به سوى فقيهان دراز كردند و آنان را در تمامى امور به يارى خواندند . در اين ميان برخى از عالمان طراز اول بودند كه به خواست قدرت پاسخ نداده و به آن پشت كردند . اما مردم ادوار بعد ديدند كه سرانجام عالمانى كه به قدرت پشت كرده بودند ، تسليم شده و دانش را به ازاى احترام يافتن فروختند . بدين ترتيب فقيهانى پديد آمدند كه على رغم روزگارى كه مطلوب قدرت بودند ، خود طالب آن شده و ، پس از آنكه با روىگردانى از قدرت عزت يافته بودند ، تن به ذلت تسليم دادند . البته در اين ميان كسانى كه توفيق الهى يارشان بود حسابشان جداست . پيش از پديد آمدن علم كلام مردم به لحاظ مباحث كلامى دسته دسته شدند و قيل و قال و اشكال و جواب و زمينهسازى جدال افزون گرديد . اما بعدها علماء و امراء به بحث و جدل در مسائل فقهى گرايش يافته و به درگيرى بين مذهب حنفى و شافعى كشيده شدند . مردم نيز علم كلام و مباحث علمى ديگر را رها كرده و به مسائل اختلافى فقهى ، به خصوص بين فقه حنفى و شافعى ، روى آوردند . البته در اين ميان با مذهب مالك ، سفيان ، احمد بن حنبل و مذاهب ديگر مدارا شد . مردم خيال مىكردند كه هدف از اين درگيريها استنباط مسائل عميق شريعت و تبيين علل احكام و پايهگذارى مبانى صدور احكام است . در
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 246
مساهمون: اسد حيدر
ص٢٤٦